تأملات دودی

اندر احوال آنان که پس از همخوابگی حس مکبث را دارند پس از قتل دانکن

Posted in فلسفه, موسيقي كتاب فيلم by آيدين on ژوئیه 24, 2012

«در کتاب سرنوشت بشر نوشته آندره، تروریستی به نام چن (chen) یکی از هولناک ترین جملات نوشته شده در نیمه قرن بیستم را به زبان می آورد: مردی که هرگز کسی را نکشته است، باکره است.» [شکسپیر زمان ما – یان کات] و چه عمیق است این تک جمله. این همسانی غریب میان قتل و عمل جنسی را می توان چنین شکافت:
1-کشتن معادل شناختن است. همانگونه که شناخت طبیعت باکره برای عالم رنسانسی معادل عمل جنسی مردانه است با خلق و خوی مذکری که آبستن می کند اما ارضا نمی شود. همانقدر با خشونت آلوده وبا سلطه گری عجین، سکس قفل دری را می گشاید که سال ها چشم بر سوراخ کلید آن بوده است. و چه بسا که قفل و در را با هم میشکند.

2-تجربه ی قتل همانند تجربه ی جنسی قابل انتقال به دیگری نیست. تجربه ای یکه و یگانه که از هر جفت به دیگری متفاوت است و کلام در زوایای آن نمی چرخد. شاید از لب و سینه و اعضای معشوق بسیار سخن توان گفت اما اروتیسم روان در خود عمل چیزی ست مثل موسیقی. چیزی ست که از نظم زبانی می گریزد.

3-قتل همچون عمل جنسی سبب تغییر و تحولی عظیم در فرد می شود. اولین تجربه ی عمل جنسی نقطه ی فصلی ست در حیات روانی فرد، فرو ریختن بت بزرگ است و بر زمین گذاشتن بار سنگین شهوت که از آغاز بلوغ بر پشت انسان انبار شده است. شاید همین است که اولین تجربه ی جنسی  تجربه ای است عجول، ناقص و حتی مضحک. چیزی ست که باید میان ساز و دهل شب عروسی پنهانش کرد.

4-قتل نیز همچون عمل جنسی گناهی آیینی ست. از هابیل و قابیل تا هاروت و ماروت همه جا عمل جنسی و قتل همتراز و در ادامه ی هم مطرح می شوند و همکاسه گی این دو تا آنجاست که شکل انتزاعیِ قتلِ شرعی هم پایه ی عمل جنسیِ شرعی ست و تنها آلت آن متفاوت است. گناهی که اگر منطبق بر شروط و حدود شرع باشد و با آیین و مناسک آن، مجاز و حتی واجب است وگرنه گناه کبیره.

پایان بندی: اندر احوال آنان که پس از همخوابگی حس مکبث را دارند پس از قتل دانکن: «همان به که خود را از یاد ببرم تا کار خود را به یاد نیاورم» و همچون مکبث برای شستن دست ها از خون، خون بیشتری می طلبند و اگر می توانستند تمام جهان را میان دو پای خود می کشیدند.

Advertisements