تأملات دودی

نفر سوم

Posted in بدون دسته بندی by آيدين on فوریه 1, 2013

عکس: «هدا رستمی»

hoda rostami

بحث فنی روی عکس باشد برای آنها که تمام شماره های حرفه هنرمند را دارند. این از حسودی مان است البته. چیزی که اندازه ی دهان من است روایت این عکس است. یک روایت مینیمال بی هیچ پیچیدگی و اطوار، بی هیچ آلام عظیم بشری، بی هیچ موضوع جدی و عمیق که هی سیگار بطلبد. این عکس روایت یک همآغوشی ست که صبح روی بند رخت پهن شده تا در یک هوای ابری مشکوک خشک شود و بوی تایدش بپرد. مرکزیت لباسِ زیر به رنگ قرمز _این رنگِ الگو شده ی سکسی_ و البته ملحفه های سفید که روی بند رخت پهن شده اند هم مؤیدش. اما این لباس های زیر اهمیت چندانی ندارند. با وجودی که توی چشم میزنند و ظاهرا نقطه ی کلیدی عکس هستند به نظر من این عکس خود را در بند رخت و ملحفه های سفید نشان می دهد.

Ѡ

بند رخت را دو دیوار نگه می دارند اما اینجا بند رخت است که دیوارهای عکس را نگه داشته است. چهار ستون عکس به این بند رخت استوار شده و اگر قرار باشد اسمی برای این عکس انتخاب شود (که البته با آن مخالفت خواهم کرد) بی شک «بند رخت» خواهد بود. بند رخت را از قدیم یا در حیاط به پا می کردند یا پشت بام. دو جایی که اندرونی نیست، در عین اینکه کوچه و جلوی چشم همگان هم نیست. فضایی بینابینی ست که اولین سطح ورود به خانه است. اینجا انگار به بیننده اجازه داده شده با دیدن این کادر و بند رخت یک قدم به یک حریم خصوصی نزدیک شود اما نه آنقدر که چیز زیادی ببیند. مثل شنیدن نجواهای مبهم مغازله ی دو عاشق که پشت سر آدم نشسته اند. می دانی خبری هست ولی فقط همین. شروع می کنی به خیالبافی و تصورات اروتیک و این یعنی ناخواسته درگیر یک «تری سام» ذهنی میشوی. این همان چیزی ست که بند رختِ این عکس مهیا کننده ی آن است.

Ѡ

ملحفه از نامش بر می آید که برای پیچیدن چیزی باشد اما حالا دیگر شده زیراندازِ غالبِ همآغوشی های بشر. هیچ بستری بدون ملحفه ی سفید بستر نیست. ملحفه ی سفید عرصه ی مهیای عرضه و نمایش تن است در یک زمینه ی خنثی. هر رنگی در زمینه ی سفید دوست داشتنی تر می شود که سفیدی فروتن است و به محض حضور یک رنگ، خود را به حاشیه می کشاند و کل کشان روی دست بلندش می کند. در طول همآغوشی نیز این ملحفه است که درتماس مستقیم با تن هاست و پذیرای عرق ها و نفس هایشان و انگار نفر سومی ست که با هر دو سمت ماجرا می آمیزد. همیشه یک نفر سوم در کار است.

حالا دوباره به این ملحفه ها نگاه کنید که یکیشان هنوز خود را به تن عریان میمالد.

Advertisements
Tagged with: ,

3 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. صادق said, on فوریه 19, 2013 at 12:37 ب.ظ.

    Ah the last time we saw you you look so much older
    your famous blue raincoat was torn at the sholder

    and what can i tell you my brother my killer what can i possibly say
    i guess i miss you i guess i forgive you
    baghiasham bia to basaat bokhun

    • آيدين said, on فوریه 21, 2013 at 10:12 ق.ظ.

      کثافت. کدوم گوری هستی؟ 🙂

      • صادق said, on فوریه 21, 2013 at 8:23 ب.ظ.

        آیدین جان بار آخرت باشه میای اونجا کثافت کاری می کنی ها. ضمنن یه پست تازه م واسه خنده گذاشتم. بخون لذتشو ببر.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: