تأملات دودی

زامبی ها سر جلسه امتحان

Posted in بدون دسته بندی by آيدين on مه 28, 2012

زامبی موجودی ست که زمانی انسان بوده و مغزش به واسطه ی یک ویروس تغییر شکل یافته و تنها بخش کوچکی در محدوده بصل النخاع آن کار می کند. زامبی نه مرده است و نه زنده.

صنعتی برای ما از صنعتی رفتگان هرچه دورتر می شویم شیرین تر می شود.انسان مکان ها را با عکس ها به خاطر می آورد و هیچ کس از لحظات تلخ خود عکس نمی گیرد و به تدریج جز خاطرات خوش، باقی کمرنگ می شوند. اما واقعیت صنعتی این نیست. کافی ست لحظه ای دوباره در موقعیت امتحان قرار بگیریم تا متوجه سایه ی سنگین صنعتی بشویم و در و دیوارهای خوابگاه دیگر نه شاهد شاد شب نشینی های دسته جمعی ما، بلکه چاردیوار تنگ و سیمانی استرس اند و افسردگی.

واقعیت این است که امتحان نقطه ی آجیدگی نظام آموزشی مدرن است و نظام آموزشی لازمه ی تقسیم کار مدرن. امتحان کارکرد انضباطی عمیقی را نیز در خود مستتر دارد. فوکو در مراقبت و تنبیه می نویسد: امتحان نوعی رویت پذیری را در افراد برقرار می کند که از رهگذر آن افراد تفاوت گذاری می شوند و مورد قضاوت قرار می گیرند» این میل عمیق انسان بورژوا به طبقه بندی و جداسازی ایدئالیستی شامل همه چیز و از جمله انسان منجر می شود. انسان صندوقچه ای می شود که کلید گشایشش امتحان است و با در دست داشتن نتیجه ی امتحان می توان به قضاوت نهایی درمورد یک فرد خاص دست یافت و با نمره ای که به او اختصاص می یابد محل او را در دسته بندی مشخص کرد.

امتحان به ناچار کنشی ارزش گذار است و حقیقت مورد نیاز خود را می سازد. برای بسیاری از ما پیش آمده که نتیجه ی امتحان مان با میزان آگاهی و تسلط ما بر مطالب آن درس خاص مطابقت ندارد و اصلا شیوه ی گذار از یک متن خاص به تعدادی سوال، مستبدانه ترین شکل قضاوت است. همین است که در عمل این فرمول به سمتی رفته است که حداقل در صنعتی، امتحان بیشتر محل عرض اندام استاد است تا محکی برای دانشجو. استاد با سوالات امتحان دانش خود را به رخ دانشجویان می کشد و با تمسخر و تحقیر دانشجویان در گل مانده، خود را اثبات می کند. معیار استادی او نه تعداد دانشجویان نمره الف بلکه برعکس میزان افتاده های کلاس است، هرچند که به اتفاق این موضوع را تکذیب کرده و وارونه جلوه می دهند.

دانشجویان نیز جواب های نوشته شده روی برگه اند به اضافه ی نمره ی حل تمرین و احتمالا پروژه. حتی فعالیت کلاسی و جلوی چشم استاد بودن هم فرمول خاص خود را دارد و باید در ردیف جلو، ماشین حساب و اشتال به دست زیر چانه ی استاد نشست و کاسه زیر دُر ریزی استاد گرفت یا به هر دلیل مزخرف و به قصد هر سوال واضح و احمقانه دست بالا برد.


از درد دل قدیم بگذریم و به موضوع برگردیم. قدرت دانش مورد نیاز خود را می سازد و حقیقت را سامان می دهد. باید توجه کرد که این قدرت در مفهوم پسامدرن و فوکویی عنصری مادی و به آن سرراستی که در محاورات روزمره خود به کار می بریم نیست. قدرت یک مفهوم گفتمانی ست. چیزی ست که در فرهنگ جریان دارد. سامان دهنده و برسازنده ی فاکت ها و حقایقی ست که جامعه انسانی قبول می کند و بر اساس آن شکل می یابد. به این ترتیب قدرت همواره شرایط موجود را توجیه می کند. زمانی با مذهب و زمانی با علم، زمانی با پادشاهی و زمانی با دمکراسی، زمانی با برده داری و زمانی با برابری انسان اما همیشه سرکوبگر و تعمیم دهنده. معیارهای قدرت ایدئولوژی حاکم همواره به جامعه اعمال می شود و محل تبلور و بازوی توانمند آن آموزش است. آموزش یک سیستم هنجارسازی قدرتمند است بر اساس این اعتقاد که می توان انسان را ساخت و انسان را مطلوب تربیت کرد. از مدرسه های قرون وسطایی تا مدارس و دانشگاه های امروزی با سیستم پداگوژی مدرن، خر همان خر است و تنها پالانش عوض می شود.

به این ترتیب سیستم آموزشی جایی برای شکوفایی استعداد نیست بلکه مکانی ست برای شکل دادن و طبقه بندی کردن انسان در جایگاهی که جامعه از او انتظار دارد. یعنی مکانی برای سرکوب خودخواسته و خاموش استعدادهای ناهمگون و آن بخش هایی از انسان که با حقایق و هنجار های مسلط جامعه هماهنگ نیست. ابزار این سرکوب امتحان است.

«امتحان صرفا برای گواهی دادن پایان آموزش و صحت آن نیست بلکه بر طبق آیینی از قدرت که همواره از سر گرفته می شود، زیربنای نوآموزی ست… امتحان تکنیک های پایگان بندی مراقبت کننده و تکنیک های مجازات بهنجارساز را با یکدیگر ترکیب می کند.»

در دوران پیشاسرمایه داری، قدرت متمرکز بود و جامعه ساختاری چون هرم داشت. پادشاه با جلال و شکوه و زر و زیور و زور هر چه داشت در میان مردم و در جایگاهی که نشان از جایگاه برتر او بود ظاهر میشد، در جایی مثل بالکن قصر که همه او را ببینند و به این ترتیب قدرت از شخص پادشاه به مردم نظاره گر جریان پیدا کند. اما در دوران سرمایه داری این رابطه وارونه شد یعنی منشا قدرت به جای مشاهده پذیر بودن، مشاهده کننده شد. افراد در هرجا و هر زمان نگاه قدرتی را احساس می کنند که خداگونه ناظر اعمالشان است. توده ی بی شکل انسانی سابق تبدیل شد به افرادی که به دقت طبقه بندی شده و در سلول ویژه و معین خود قرار گرفته و دائما مشاهده می شوند و مورد قضاوت قرار می گیرند. قدرت به جای نمایش خود، ابژه ی خود را نمایش می دهد و از طریق این نمایش خود را اثبات می کند. درست همان کاری که استاد از طریق امتحان انجام می دهد.

از رهگذر امتحان، انسان ابژه ی شناخت ساختار قدرت می شود و برای دست یافتن به جایگاه اجتماعی خود به این شناخت پذیری تن می دهد و خود را مطابق با خواسته ها و معیارهای گفتمان قدرت شکل می دهد. و این ابژه گی درست مثل سربازانی است که برای سان دیدن به خط می شوند. سربازان در دسته های منظم و با فواصل تعیین شده و بر اساس معیاری ساده یعنی قد می ایستند و تنها زمانی سخن می گویند که باید نظم آهنین دسته را فریاد بزنند. نظم آهنینی که نمایش دهنده ی قدرت سان بیننده است. یک نمایش قدرت تمام و کمال.

باز میشل فوکو در همان کتاب می نویسد در دوران فئودالی فردیت از راه صعود بود. یعنی شخص هرچه بیشتر صاحب قدرت و امتیاز بود بیشتر به منزله ی فرد برجسته می شد اما در نظام انضباطی هرچه قدرت بی نام تر و کارکردی تر می شود فردیت نزولی می شود و از طریق مشاهده ها و مراقبت ها و سنجش های مقایسه ای که معیارشان هنجار است و از رهگذر تفاوت گذاری بوسیله نتیجه ی امتحان، او را از بقیه متمایز کرده و فردیت می دهند. انسان سنجه پذیر جایگزین انسان به یاد ماندنی می شود … گذاری از حماسه به رمان.

انسان مطلوب در چنین سیستمی انسانی ست که در مسیر مشخص شده و در راستای استعداد های تشخیص داده شده توسط نظام آموزشی حرکت کند و تمام حاشیه ها و امیال بی ربط خود را کنار بگذارد. حتی تفریح او نیز در یک بسته ی از پیش تعیین شده به او دیکته می شود. انسانی که اینچنین تربیت می شود دائم در هراس است، در هراس از یک امتحان پیش رو که شاید اصلن وجود خارجی نداشته باشد. در هراس از نگاه ارزش گذار و قدرتی که بیش از آنکه در آن بیرون باشد در همین هراس درونی شده نهفته است. در این رویت پذیری بی حد و حصر قدرت. قدرتی که نه می توان آن را کشت، نه سرنگون کرد و نه در انتخابات شکستش داد. حتی نمی توان مرزهای آن را مشخص کرد و از آن پرهیز کرد یا کوچید. انسان امروز انسانی ست تکه تکه، از خود بیگانه و به بهترین تعبیر که پینک فلوید در ترانه معروف خود «the wall» به کار می برد: آجری دیگر در دیوار.

Advertisements

یک پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. صادق said, on فوریه 19, 2013 at 4:17 ب.ظ.

    به این ترتیب سیستم آموزشی جایی برای شکوفایی استعداد نیست بلکه مکانی ست برای شکل دادن و طبقه بندی کردن انسان در جایگاهی که جامعه از او انتظار دارد. یعنی مکانی برای سرکوب خودخواسته و خاموش استعدادهای ناهمگون و آن بخش هایی از انسان که با حقایق و هنجار های مسلط جامعه هماهنگ نیست. ابزار این سرکوب امتحان است.

    محشر بود محشر. تکی طلا تک و تنها. دلتنگ و دیوانه.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: