تأملات دودی

استاکر (stalker): همسایگی هایدگر و تارکوفسکی

Posted in فلسفه, موسيقي كتاب فيلم by آيدين on نوامبر 10, 2011

نوشتن در مورد استاکر کار دشواری ست، باور کنید. مثل این است که بخواهید در مورد زندگی بنویسید. استاکر نورد انسان در دنیاست. واژه استاکر (stalker) به معنی کسی ست که در راهی مصرانه پای می فشارد و راهی طولانی را می پیماید. ریشه ی آن باز می گردد به شکارچیانی که پیاده به دنبال شکارشان راهی طولانی می پیمودند، و همین معنا در فیلم مورد نظر بوده است. شکار برای شکارچیان باستانی بیش از تامین حیات بود و نوعی مذهب و فرهنگی تمام عیار به همراه داشته که مبنای آن یکی شدن با طبیعت است. یگانگی با طبیعت و یکی شدن با روح شکار، توتم ها، قربانی کردن و همه ی آیین های حواشی این نوع زندگی نشان از شیوه ای الهیات فراموش شده است. شکارچی در مسیر طولانی تعقیب و شکار، زندگی را در تمام معنای خود درک می کند و در هستی قرار می گیرد. شکار برای او هدفی ست که در عین جزء بودن، واسطه ای ست برای درک بی واسطه ی کل.

استاکر تارکوفسکی اما به دنبال چیست؟ اینجا دیگر شکاری در کار نیست. سفری ست که استاکر راهنمای آن است. سفر در اغلب فرهنگ ها نشانه ی تحول است، بهانه ی تحول است، سفر اسطوره ای، سفر حج، سفر به اماکن مذهبی می خواهد اسلام باشد یا بودیسم و هندوییسم، گیل گمش باشد، ادیسه یا هفت خوان رستم. سفر یعنی پا گذاشتن به جهانی غریبه و مکاشفه و این کشف و شناخت دغدغه ی کهن بشر در تمام تاریخ بوده است. انسان باستان با الهیات اینهمانی اسطوره ای به معرفت می رسید.

فیلم در فضایی سرد و خاکستری آغاز می شود. مثل اکثر فیلم های تارکوفسکی نور کم، هوای مه آلود و افسردگی انسان ها یک نوع دلزدگی و فقدان را تداعی می کند. سیاه و سفید بودن آغازین فیلم تنها ژستی روشنفکرانه نیست. انسان پس از رنسانس رنگ را فراموش کرد. انتخاب نویسنده و پرفسور هم انتخابی ساده انگارانه نیست. این دو نمایندگان تام و تمام نگاه علم باور و شکافنده ی انسان امروز اند. انسانی که روح را زیر چاقوی جراحی می کشاند و هرچه به چارچوب نیاید و تجزیه نشود برایش بی معنی ست. انسانی که فرمول می سازد و حساب می کند. برای نوشتن و برای حساب کردن، صفحه ای سفید و جوهری سیاه کافیست و این معنی همه چیز است. براستی که بنیان تکنولوژی مدرن، «صفر و یک» است.

 انسان مدرن انسان تکنولوژیک است و تکنیک یعنی دستکاری در اشیا برای بهتر کردن یا همان کاربردی کردن. یعنی شی را از هستی واقعی خود جدا کردن و در قالبی نو درانداختن. در حین این عمل شی تازه با جدا شدن از هستی تاریخی و طبیعی خود نقشی جدید می گیرد و به نوبه ی خود در دنیا تغییر ایجاد می کند. با پیش رفتن تکنولوژی در هرچه بیشتر دگرگون کردن، اکنون دیگر دنیا و اشیا برای ما معنی ای جز وسیله ندارند. اما وسیله برای چه؟ هدف انسان رنسانس بهتر زندگی کردن بود و خوشبختی. انسان امروز چقدر به این هدف نزدیک شده است؟ اصلا زندگی بهتر یعنی چه؟ هرچه علم پیش می رود و تکنولوژی رشد می کند انگار خوشبختی از دست انسان می لغزد و می گریزد. انسان می ماند و آرزو. حالا در استاکر تارکوفسکی جایی پیدا می شود در میان سیم خاردارها و گارد مسلح که آرزوهای او تحقق می یابند. جایی به نام زون (zone) که محل برخورد شهاب است، هدیه ای از آسمان.

اینجا شباهت ظریفی دیده می شود میان zone و sein هایدگر که هستی ترجمه شده است. در zone برگشتی در کار نیست و این یک سویگی انگار نشان از جهت بی بازگشت پیکان زمان است. زندگی شاید در دور تکرار قرار گیرد اما هرگز باز نمی گردد. این اشاره به یک سویگی به همان صراحتِ هایدگر، تنها رو به مرگ دارد. از نگاه هایدگر مرگ تنها واقعیت و هدف بی بدیل جهان است. انتهای دنیای امکان ها و ناکامی تمام آرزوهاست. در کنار اتاق آرزو پرفسور دو اسکلت انسان را می بیند که یکدیگر را در آغوش گرفته اند و از میانشان ساقه ی گیاهی روییده و از همه مهمتر دری که رویشان مدام باز و بسته می شود، شاید اشاره ای باشد به تکرار بی امان مردن و باز زاده شدن. مرگ را جدا از دیدگاه ماورایی به آن و مصادره شدن اش در سوژگی اجتماعی انسان، می توان به زبان طبیعت ترجمه کرد: مرگ تجزیه است. از این دید زندگی انسان نوعی زوال است، حرکتی ست رو به نابودی و این «نابودی و ایجاد» در یک تسلسل بی انتها، معنای هستی ست. در zone همه چیز در حال فساد و تجزیه است. تیر برق های شکسته، اتومبیل ها و تانک های زنگ زده و انباشته از گیاه، دیوارهای شکافته و اندوده از خزه همه اشاره ای ست به سرانجام هر هستنده، که به تصرف طبیعت در آمدن است: مرگ.

در چنین محلی ست که خوشبختی نهفته است. اتاقی ست که در آن آرزوها تحقق می یابد و چه آرزویی بالاتر از خوشبختی؟ اما به راستی خوشبختی چیست؟ چگونه وقتی هرکس از دریچه ی ایدئولوژی، مذهب، فرهنگ و زبان خود خوشبختی را تعریف می کند می توان امید داشت که به تعریفی مشترک از آن دست یافت؟ و وقتی نمی توان حتی تعریفش کرد، چگونه می توان مسیر رسیدن به آن را معین نمود؟ می توان اندیشید یک نقطه ی اشتراک در این تعاریف متفاوت انسان ها از خوشبختی، آزادی ست. آزادی همراه جدانشدنی خوشبختی برای انسان است. رابطه ی آزادی و خوشبختی مشخص است. آزادی محدود کننده ی شادی و خوشبختی اما در عین حال تضمین کننده ی تداوم آن است. آزادی، ممنوعیت آن آرزوهای ماست که سبب آزار دیگران شود. به این ترتیب این وجه سلبیِ جدایی ناپذیر آزادی، جنبه ی پارادوکسیکال آن را نمایان می کند. ابهام ناگزیر تعریف این حد و مرزها و تغییر مداوم آن در زمان و حتی از یک فرهنگ به فرهنگ دیگر، دستیابی به خوشبختی و آرزو را برای تجربه ی واقعی انسان هر چه بیشتر دور می نماید. این است که بشردوستی عالمانه ی پرفسور حکم به نابودی zone  می دهد تا راه بر سوءاستفاده و تحقق آرزوهای خطرناک بشر بسته شود. چگونه می توان اجازه داد تا آرزوهای افسار گسیخته ی انسان ها تحقق یابد و انتظار زندگی بهتر را داشت؟

آزادی از دیدگاه هایدگر آشکار کردن چیزی ست، رها کردن آن است، چنان که هست و این یک کنش است نه انفعال. این رهاکردن، درگیر شدن با ابژه است و دخالت در این رهابودگی. نوعی پاسداشت از هستی ست، آن طور که باید باشد. این کنش مثبت دقیقا در تضاد با آن نوع کنش انسانی ست که ایده آلیست ها بنیان نهادند و در روشنگران رنسانس به اوج خود رسید یعنی خارج شدن از هستی و تحلیل اجزا به منظور دست بردن در طبیعت و سلطه بر آن. آنگاه که انسان سلطه گر متولد شد، پایان آزادی انسان رقم خورد.  zone دقیقا به علت همین رها شدگی، انباشته از آزادی است. تجلی خوشبختی ست. نوعی خلوص در آن نمایان است و نماد آشکار آن حضور سمبل آب است. در بسیاری از فرهنگ های باستانی که همه بر بنیان طبیعت بنا شده اند، آب و الهه ی آب نقشی کلیدی را بازی می کنند و همینگونه است که آب در فیلم های تارکوفسکی سمبل خلوص و پاکی ست. مسافران فیلم برای طی مسیر خود مدام از آب رد می شوند و گاهی تا گردن در آب فرو می روند. تن دادن به این خلوص و رها شدگی راهی ست برای آگاهی دازاین از هستی، آگاهی ای که مستلزم آزادی ست. چنین آگاهی ای از هیچ مسیر مقدر یا قابل کشفی نمی گذرد. همه واسطه های شناخت و ابزار دخالت انسان در هستی، از مسلسل و سرنگ و سکه ی طلا تا شمایل مسیح به آب سپرده می شوند، رها می شوند تا انسان دست خالی در برابر هستی قرار گیرد.

در zone آزمایش ها، نتایج غیر قابل انتظار دارند مثل آن سنگ که نویسنده به چاه می اندازد، حقایق و قوانین وجود ندارند و روش های آشنای تفکر همه بیهوده اند. حرکت به سمت اتاق به جای مستقیم بودن (که عادت دانش است) در مسیرهای تصادفی و کاتوره ای دور می زند و هربار با قبل تفاوت می کند، همه چیز مدام در حال تغییر و دگرگونی است. این برای انسان وحشت آور است چرا که انسان تشنه ی ثبات است و از تغییر متنفر. انسان برای شناخت، نام می گذارد، تا تصرف کند، تا تفکر کند، اما به محض نامگذاری یک چیز معنی آن را از دست می دهد. نام آن چیز، هستی واقعی آن را می پوشاند و از آن تنها یک کلمه وارد شبکه ی تو در توی زبان می شود. چرا که دال، ثابت است و مدلول متغیر. انسان با این نام ها می اندیشد و برنامه ریزی می کند، اما به جای آنچه می خواهد، چیزی دیگر به دست می آورد. به رغم این نفرینِ ناکامی انسان، واقعیت چون شعری در حال سروده شدن است و تمام این سفر و دور زدن و شاعرانگی همه برای درک واقعیت متغیر و زوال پذیر هستی ست. انگار نوعی عذرخواهی ست برای خلوص، برای دازاین شدن.

شاید تصور انطباق فلسفه ی هایدگر و فیلم های تارکوفسکی دور از ذهن بنماید چرا که در آثارش بخش های کتاب مقدس، سمبل ها و ادعیه بسیار دیده می شود و حتی عده ای او را فردی مذهبی خوانده اند اما این نبوغ تارکوفسکی ست و قدرت نهفته در ساخته هایش، که او فیلم هایش را نیز رها می کند. تارکوفسکی به فیلم هایش هستی می دهد. فیلم های او فراتر از سمبل های ساده انگارانه ایست که به او نسبت می دهند و از این رو مثل هستی که قابل فروکاستن به اجزایش نیست ، این همه هست و هیچ نیست، فیلم های او نیز در عین نظر به جنبه های مختلف روح انسان و در واقع حمل این جنبه های همپوشان و غیر قابل تفکیک، در عین سمبلیک بودن، هستی ای فراتر می یابد و هم عرض فلسفه می شود. فیلم و فلسفه هر دو دغدغه ای مشترک را زندگی می کنند. مخلص کلام، ژیل دلوز به درستی می گوید: نسبت فلسفه و سینما، همسایگی است.

 

منابع:

– هستی و زمان/مارتین هایدگر/ سیاوش جمادی/ نشر ققنوس

– هایدگر و تاریخ هستی/ بابک احمدی/نشرمرکز

Advertisements

یک پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. صادق said, on فوریه 19, 2013 at 4:26 ب.ظ.

    لعنت بر دو هزار و یازده. از خوندن متنهای اون سال هم حالم به هم می خوره چه برسه به نظر دادن در بارشون.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: