تأملات دودی

بمب ساعتی سرمایه داری در نیویورک منفجر می شود.

Posted in اجتماعي by آيدين on اکتبر 17, 2011

غوغایی به پا شده. عرب ها بر علیه دیکتاتورها برخاسته اند اما این خیلی مهم نیست، هیچ وقت نمی توان امید زیادی به اعراب داشت. اما نیویورکی ها چه می گویند که بلافاصله بسیاری شهرهای آمریکا و دنیا مثل سیدنی، توکیو، رم، لندن و … به آنها می پیوندند؟ آنها از وال استریت و بانک مرکزی چه می خواهند؟ برای فهمیدن آن باید ابتدا بدانیم که ساز و کار فعلی اقتصاد جهان چگونه است و چرا چنین حجم گسترده ای از اعتراض آن هم در کشورهای تراز اول و نه در جهان سوم بوجود می آید؟ و اضافه می کنم که این تنها یکی از ده ها و صد ها انتقادی ست که به سرمایه داری امروز وارد است.

جزوه ای توسط بانک مرکزی آمریکا منتشر شده به نام مکانیک پول مدرن (Modern Money Mechanics) که در آن بانک مرکزی برای بانک های زیر مجموعه اش توضیح می دهد که چگونه پدیده ای به نام  ذخیره ی جزیی (fractional reserve) یعنی افزایش حجم اولیه ی پول بدون وجود خارجی داشتن آن، بوجود می آید. قبل از آن اشاره می کند که فقط سه درصد از پول آمریکا به صورت فیزیکی وجود دارد و بقیه فقط در کامپیوتر ها و فضای مجازی موجود است. در واقع این حجم عظیم بر می گردد به زمانی که دولت آمریکا با توجه به رشد اقتصادی، 10 بیلیون دلار را با اوراق قرضه ی بانک فدرال یا همان مرکزی خودمان، به صورت مجازی بوجود آورد و با واسطه بانک ها وارد چرخه اقتصاد کرد. به بیان ساده تر دولت این پول را از بانک وام گرفت و ضمانت کرد که این پول را بر می گرداند. حالا برای توضیح ذخیره ی جزیی به تصویر نگاه کنید.

 فرض کنید 10 بیلیون دلار در یک بانک موجود است. بر اساس همان جزوه ی فوق الذکر باید ده درصد از این پول به عنوان ذخیره ی بانک دست نخورده باقی بماند یعنی 9بیلیون را بانک می تواند در کارهای مختلف سرمایه گذار کند، یعنی وام دهد. کسی یا شرکتی که این پول را وام می گیرد، این پول ها را در حساب بانکی خود قرار می دهد که در واقع همان جیب بانک است، یا حتی وقتی آن را خرج می کند، باز هم این پول وارد حساب بانکی نفر دیگری شده، که آن هم جیب بانک است. یعنی این پول در یک پروسه ی وام دادن، دوباره به بانک بر میگردد. بانک با حجم پول تازه که به حجم قبلی اضافه شده چه کار می کند؟ خوب معلوم است. 10 درصد آن را نگه می دارد و بقیه را دوباره وام می دهد و مطابق نموداری که می بینید این عمل تا رسیدن به حدود 9 برابر حجم پول اولیه قابلیت تکرار دارد. چطور این اتفاق می افتد و چرا این پول به پول قبلی اضافه می شود؟ همه چیز از اینجا آب می خورد که 10 بیلیون اولیه اصلا قرار نیست بازپرداخت شود و در واقع این عملیات سوری بین بانک مرکزی و دولت بوده است.

همه می دانیم که پول به خودی خود معنی ای ندارد و باید ارزش خود را از جایی دریافت کند. در واقع پول قدیمی ارزش خود را از حجم فلزات گرانبها می گرفت ولی این پول جدید ارزش خود را از ارزش موجود پول قبلی می گیرد و این یعنی قدرت خرید پول قبلی بین پول بیشتری تقسیم می شود و این دقیقا یعنی تورم. این ذخیره ی اضافی پول هیچ ربطی به عرضه و تقاضا (که عامل سنتی موثر بر تورم است) ندارد. در واقع ارزش پول از آن دزدیده شده و به بانک ها منتقل می شود. برای مثال یک دلار در سال 1913 که (بانک ذخیره فدرال دوباره تاسیس شد) معادل 21.6 دلار سال 2007 ارزش داشته است.

در یک کلام می توان گفت که در اقتصاد امروز، پول همان وام است و بدون وام، پولی هم نیست. ورشکستگی و فقر فزاینده یک اتفاق طبیعی در این سیستم است چون پول هایی که باید به بانک بازپرداخت شود اصلا وجود خارجی ندارد، از اول هم نداشته است. در واقع بانک به شما حقه زده و پول های افراد را دست به دست کرده است. در نتیجه همه مجبور می شوند بیشتر و بیشتر کار کنند تا بتوانند وام های خود را با پول واقعی ناچیزی که وجود دارد بازپرداخت کنند و این یعنی رقابت دیوانه وار با هم و البته همیشه عده ی بسیاری شکست می خورند و شغل و خانه شان را از دست می دهند. هرچه پیشتر می رویم حجم وام ها بیشتر و بیشتر می شود و تعداد ورشکسته ها هم بیشتر و بیشتر. این همان اتفاقی ست که امروز افتاده است. این همان برده داری مدرن است که مارکسیسم اخطارش می داد (البته این به معنای محق بودن آنها در هر موردی نیست). اربابان امروز اما بانک ها هستند و ارباب بزرگ، بانک جهانی و صندوق بین المللی پول.

بانک جهانی همین روند را در سطح جهانی هدایت می کند. او به کشورها وام می دهد و کشورها این پول ها را به چند شرکت از 51 شرکت همکار با بانک جهانی (که 47 تای آنها آمریکایی اند) می دهند تا مثلا پروژه ای زیرساختی و غیره را در کشور اجرا کند. در واقع این وام به همین شرط و ده ها شرط دیگر داده می شود از جمله حذف سیاست های حمایتی و تعرفه ها، حذف یارانه ها، حذف خدمات رایگان بهداشتی و آموزشی و هر چیزی که سود مالی مستقیم در آن وجود ندارد. اینجا هم همان اتفاق می افتد و پول وام داده شده، دوباره به همان بانک منبع باز میگردد و از آنجا که آن کشور هرگز نخواهد توانست وام ها را بازپس دهد مجبور است مثل قمارباز اول منابع و سپس کل کشور را ببازد. تعداد اندکی از طبقه ی بالای آن کشور پولدار و پولدارتر می شوند و در عوض اقتصاد داخلی نابود می شود و شرکت های بین المللی از پیتزا و همبرگر تا تولید پیچ و میخ را در دست می گیرند. همه کارگران و کارمندان آنها می شوند که با خوشحالی وام خواهند گرفت و با خوشحالی تا آخر عمر برای آنها مثل خر کار خواهند کرد و احتمالا ورشکست خواهند شد. برده های شاد و راضی امروزی.

اما نمی توان آدم ها را با پروپاگاندا و تلوزیون و دمکراسی کنترل شده، برای همیشه فریب داد. خلاصه می کنم:

اینگونه است که این بمب ساعتی کم کم به انفجار نزدیک می شود.

Advertisements

10 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. رهگذر said, on اکتبر 18, 2011 at 6:37 ب.ظ.

    بسیار عالی نوشته اید؛ ابهام زیادی در این زمینه داشتم که برطرف شد.

  2. آرش said, on اکتبر 18, 2011 at 10:20 ب.ظ.

    بسیار عالی توضیح دادید ، ممنون
    واقعا دل آدم میگیره 😦

  3. فهیم said, on اکتبر 30, 2011 at 9:17 ق.ظ.

    قشنگ بود، اما من نفهمیدم تایتانیک دختره بود یا پسره؟!
    کسی یا شرکتی که این پول را وام می گیرد، این پول ها را در حساب بانکی خود قرار می دهد که در واقع همان جیب بانک است؟
    یعنی چی؟ یعنی مثلا یه کسی که می خواد کارخونه بزنه میره دستگاه می خره و زمین و سوله و … یعنی چی این پول می ره تو جیب بانک؟

  4. آيدين said, on اکتبر 31, 2011 at 6:42 ق.ظ.

    خوب اون کسی که دستگاه و سوله و زمین رو فروخته، پولش رو چیکار می کنه؟ میذاره تو حساب بانکی ش نه؟ یعنی بانک پولی رو از دست نمی ده و همیشه یه مقدار مشخص پول در گردش داره، فقط یه عده ای رو به تناوب بدهکار خودش می کنه.
    درسته که در نگاه اول به نظر میاد که خوب، یه مقدار پول از وام گیرنده طلبکاره و یه مقدار پول هم به صاحب حساب بدهکار و در واقع یر به یر، اما وقتی چند بار و چنر بار این کارو تکرار می کنه، در واقع سود وام خودش رو نه برابر می کنه، به قیمت تورم و بحرانی که بی شک گریبانگیر جامعه میشه.

  5. فهیمم said, on اکتبر 31, 2011 at 7:56 ق.ظ.

    خب یعنی تو بقیه جاها این اتفاق نمی افته؟ تو همین ایران خودمون؟
    یا مثلا قبلا این اتفاق نمی افتاده؟ همان موقعی که ارزش دلار برابر ارزش واقعی بوده؟
    که فروشنده اون ادوات و زمین و سوله … پولش رو توی بانک بذاره؟

  6. fahim said, on اکتبر 31, 2011 at 8:01 ق.ظ.

    خب مگه این اتفاق تو ایران نمی افته؟
    یا قبلا نمی افتاده؟ زمانی که دلار ارزشش رو از فلزات بهادار می گرفت؟
    مگه اون موقع فروشنده ادوات و زمین و سوله … پولشو تو بانک نمی ذاشت؟

    • آيدين said, on اکتبر 31, 2011 at 10:17 ق.ظ.

      وقتی بانک به سپرده های مردم به چشم سرمایه ی خودش نگاه می کنه و اونو وام میده، بعد اون وام رو دوباره وام و دوباره، یعنی داره پول خیالی تولید میکنه. و این اثرش رو روی عرضه و تقاضا می ذاره و بالانسش رو به هم می زنه و باعث تورم میشه. سیصد سال پیش هم همین بود. واسه همین رییس جمهور جکسون سال 1835 بانک مرکزی رو میبنده و می گه مردم اینجوری بدبخت میشن، یا لینکلن بعد از جنگ وام بانک های اروپایی رو قبول نمی کنه. این خاصیت بانکداری آزاده.

      • fahim said, on اکتبر 31, 2011 at 2:10 ب.ظ.

        آها… فهمیدم
        مرسی

  7. سیاوش said, on نوامبر 9, 2011 at 2:47 ق.ظ.

    آقا جان ! بنده آمدم ببینم وبلاگت را بعد از هزار سال که دنبالت کرده بودم روی گودر . بعد دیدم جلوس اسم وبلاگ من یک چیزی نوشته ای که خیلی خوشم آمد . خواستم بگویم دم شما گرم
    ارادتمند
    سیاوش

    • آيدين said, on نوامبر 9, 2011 at 7:05 ق.ظ.

      ما بیشتر از اینا مخلص شماییم. و منتظر بازگشت ظفرمندانه ی مینیمال هایت 🙂


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: