تأملات دودی

تنها، پای چوبه ی دار

Posted in اجتماعي by آيدين on اکتبر 13, 2011

این روزها اعدام و مسائل پیرامون آن باب صحبت و بحث بسیاری از بلاگ ها و تلوزیون ها و برخی روشنفکران است. در همین فیس بوک سوالی مطرح شد که آیا به دیدن مراسم اعدام می روید و اکثریت قریب به اتفاق گفتند «هرگز»، و آنها که کمی متعادل تر بودند گفتند «نه» و هرچه ماند گفتند «بستگی دارد». اما چرا هرگز؟ چرا باید پای چوبه ی دار را واداد به آنها که هلهله می کشند از کشته شدن یک انسان، می روند که تکان های احتزار کسی را ببینند که لحظاتی پیش با چهره ای آکنده از ترس و خواهش به آنها می نگریست. چرا چنین عرصه ی نمایش عمومی نمی تواند برای ما محمل کنشی مثبت باشد؟ هم این است که ما در انتخابات شرکت نمی کنیم و حتی سعی می کنیم در روز رای گیری اصلا از خانه بیرون نیاییم. در حالی که روز انتخابات بهترین فرصت برای فتح عرصه ی عمومی ست.

***

/در مراسم تعذیب (اعدام) شخصیت اصلی نمایش، مردم اند. که حضور واقعی و بی واسطه شان برای اجرای این مراسم ضروری است. تعذیبی که همگان از آن با خبر باشند اما به طور مخفیانه اجرا شود، معنایی ندارد. دادن سرمشق و درس عبرت هدف است، آن هم نه فقط با دادن این آگاهی که کوچکترین جرم به احتمال زیاد تنبیه می شود، بلکه با برانگیختن احساس رعب و وحشت از طریق نمایش قدرتی که با تمام نیرو، خشم خود را بر مجرم وارد می کند…

اما در این صحنه ی ارعاب، نقش مردم دو پهلو است. مردم به منزله ی تماشاگران فراخوانده می شوند، آنان برای مشاهده ی نمایش های عمومی ]اعدام[ و اعتراف در ملاء عام دعوت می شدند. مردم نه تنها باید آگاه می شدند بلکه باید با چشم خود می دیدند، چون باید می ترسیدند و نیز چون باید به منزله ی ضامن های تنبیه، شاهدان آن می بودند، و چون باید تا حدی در آن شرکت می کردند…

اما درست در همین نقطه است که همان مردمی که به نمایش تعذیب ]اعدام[ فراخوانده می شدند تا مرعوب شوند، ممکن بود سرپیچی خود از قدرت تنبیهی را نشان دهند و گاه شورش کنند. جلوگیری از اعدامی که ناعادلانه تلقی می شد، بیرون کشیدن محکوم از دست جلاد، گرفتن عفو محکوم با زور، احتمالا تعقیب جلادها و حمله به آنها و در هرحال ]به عنوان کمترین کار[ لعن و نفرین به قضات و اعتراض به حکم آنان، همه و همه بخشی از کنشهایی مردمی بود که آیین تعذیب را وارونه می ساخت…

مردم در این آیین ها که بنا بود نمایش گر جرم نفرت انگیز و قدرت شکست ناپذیر باشد بیش از همیشه به محکومان احساس نزدیکی می کردند. مردم مانند محکومان بیش از همیشه خود را در معرض تهدید خشونت قانونی یی احساس می کردند که نه اعتدالی می شناخت و نه حد و اندازه ای…

در اواخر سده ی هفدهم در آوینیون فرانسه، قرار بود قاتلی به نام پیر دو فور به دار آویخته شود. او چند بار پاهایش را به لبه ی پلکان گیر داد و از همین رو کاملا در هوا معلق نمی شد. جلاد با دیدن این وضع صورت او را با نیم تنه ی خود پوشاند و از پایین با زانو به شکم و سینه ی او ضربه زد. وقتی مردم دیدند که جلاد درد زیادی را به او وارد می کند… نسبت به عذاب دیده احساس دلسوزی کردند و از دست جلاد خشمگین شده و به سنگ پرتاب کردند، در همین اثنا جلاد دو نردبان را باز کرد و عذاب دیده را پایین انداخت و روی شانه های او پرید و شروع به فشارآوردن بر او کرد، و در همین زمان همسر جلاد نامبرده هم از پایین چوبه ی دار، پاهای عذاب دیده را می کشید. این کار باعث شد تا از دهان عذاب دیده خون جاری شود. اما باران سنگ روی جلاد شدت گرفت و این وضع جلاد را مجبور کرد که به طرف نردبان برود و با چنان شتابی از آن پایین بیاید که از وسط نردبان افتاد و با سر به زمین خورد. آن گاه جمعی از مردم بر سر او ریختند. او نیز سرنیزه به دست، در حالی که تهدید می کرد هرکس را به او نزدیک شود خواهد کشت، از زمین بلند شد. اما بعد از چند بار زمین خوردن و بلند شدن، به دست مردم هیجان زده و خشمگین حسابس کتک خرد و درون گل و لای جوی غلتانده و همانجا خفه شد و سپس تا دانشگاه و از آنجا تا گورستان کوردلیه روی زمین کشانده شد. دستیار او نیز حسابی کتک خورد و چند روز بعد در بیمارستان مرد. در همین اثنا چند نفر از نردبان بالا رفتند و طناب دار را بریدند و دیگران از پایین مرد به دار آویخته را پس از اینکه مدت زیادی آویزان بود گرفتند. سپس جمعیت چوبه ی دار را شکستند و نردبان جلاد را تکه تکه کردند. بچه ها هم به سرعت چوبه ی دار را به داخل رود رُن انداختند. محکوم را نیز به قبرستانی بردن تا دست عدالت به او نرسد و از آنجا به کلیسای سنت انتوان منتقل کردند. اسقف او را عفو کرد و دستور داد او را به بیمارستان منتقل کنند و به ماموران سفارش کرد از او مواظبت و پرستاری ویژه ای بنمایند./

/برگرفته از کتاب «مراقبت و تنبیه، تولد زندان» از آثار درخشان میشل فوکو/

Advertisements

2 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. fahim said, on اکتبر 30, 2011 at 5:30 ب.ظ.

    می دونی اول متن رو که خوندم گفتم واقعا چطور می شه که صحنه تعذیب به صحنه کنش مثبت تبدیل بشه؟ آفرین به تو و میشل فوکو!

  2. آيدين said, on اکتبر 31, 2011 at 6:43 ق.ظ.

    متشکرم، هم از جانب خودم و هم میشل فوکو 🙂


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: