طبل حلبی، فریاد علیه اعدام محیط بان
خبر تکان دهنده است: یک محیط بان به علت قتل یک شکارچی غیرقانونی در درگیری به اعدام محکوم شد.
اصا قصد ندارم به شواهد و قراین این حکم یا حتی به مسئله ی ناعادلانه و وحشیانه بودن حکم اعدام بپردازم که هرکدام در جای خود صحیح و متین اند. می خواهم ابتدا از تجربه ی نزدیک خودم از دوران اجباری (سربازی) در سردشت بنویسم. شرایط خاص مرز در آن نواحی بر کسی پوشیده نیست و گزارش های پراکنده از کشتار بی محابای چهارپایان و تیراندازی به انس و جن و هر جنبنده ای که بجنبد به گوش می رسد. اما هیچ وقت کسی در این راستا حتی محاکمه نمی شود. یعنی حمایت از نیروهای مرزی توسط حکومت، با تمام ارکانش، مسئله ای بلاشک است. حالا چطور و چرا یگان حفاظت از محیط زیست و محیط بانان از چنین حمایتی محروم اند علامت سوالی ست خیلی بزرگ تر از حلقه ی طناب دار.
مطابق قانون بکارگیری سلاح، تیراندازی به خودروهای حامل مواد مخدر، مشروبات الکلی، کالای قاچاق و دزدی یا آدم ربا، دزد و قاطع الطریق و تروریست و خرابکار با رعایت مراتب تیر اندازی مجاز است. همچنین در صورت حمله به مامورین با سلاح گرم، یا حمله توسط سلاح سرد به طوری که راهی جز استفاده از سلاح نباشد یا بیم از دست رفتن سلاح و مهمات برود. یا جان کسی در خطر باشد تیراندازی مجاز است و هیچ نوع مسئولیتی متوجه مامورین نمی باشد. متن کامل قانون در سایت سازمان قضایی نیروهای مسلح
راه های زیادی برای زیرپا گذاشتن و کتمان آن در واقعیت وجود دارد، به طوری که مامورین نیروی انتظامی در مرز اصلا به این قانون فکر نمی کنند و به راحتی و در هر مورد کوچک و بزرگی از سلاح خود استفاده می کنند. به خاطر می آورم روزی به یک خودروی تویوتا که خالی و به اصطلاح اسکورت قاچاق بود، تیراندازی کرده و جفت چرخ های جلو را پنچر کردیم یا به موتور خودروی دیگری که پس از تحویل بار برمیگشت تیراندازی کردند. یا یکی از آنها تعریف می کرد که بعد از تیر اندازی، خودروی قاچاق به ته دره رفته و منفجر می شود. در نهایت هم اگر قتل یک قاچاقچی توسط مامورین غیرقانونی تشخیص داده شود هیچ گاه مامور قربانی نمی شود بلکه سازمان آن را توجیه نموده و دیه پرداخت می کند.
حالا چطور 5 شکارچی یک کل وحشی با یک شکاربان درگیر می شوند و در هیچ کدام از بندهای قانون بکار گیری سلاح نمی گنجد. چطور همان حکومت و همان سازوکار از محیط بان دفاع نمی کند؟ آیا دستی از شکارچیان حمایت می کند یا دستی به گوش محیط بانان نواخته می شود؟
چه فرقی می کند؟ مهم این است که هنوز نمی فهمیم محیطبانی فراتر از یک شغل است. هنوز نمی دانیم محیط زیست چه اهمیتی برای انسان دارد و نمی دانیم آنها که حیات محیط زیست را به خطر می اندازند جانیانی اند که حتی قابل مقایسه با قاچاقچی های بینوای کرد نیستند که کاسه بشقاب جابجا می کنند. چطور می توان کسی را که جان به کف دست گرفته تا از محیط زیست دفاع کند، بی دفاع رها کرد. حتی اگر مقصر بوده نباید به این راحتی چهارپایه را از زیر پایش کشید و شکارچیان را در عمل شوم خود جری کو محیط بانان را دست بست. خوب جمع کنید این بساط محیط بانی را و خلاص، تا حداقل محیط بانان توسط این جانیان به قتل نرسند تا چنین خبر هایی را نبینیم. تا حداقل خودمان مردترین مردان خویش را به چوبه ی دار تسلیم نکنیم
باید کاری کرد. باید کاری کرد. حالا که نهادی قانونی حامی اینان نیست، مردم هزارپاره ی ما و اینهمه لایک و کمپین و کامیونیتی مجازی هم نیستند؟
کاش صدایم چنان بلند بود که شیشه های عینک ها ترک برمیداشت و چنان بر طبل حلبی ام می کوفتم که صور اسرافیل شرمنده شود. کاش به جای این همه گوش شنوا، یک دست توانا بود.

بیان دیدگاه