تأملات دودی


بندهایی درباره ی سیگار

نوشته شده در بدون دسته بندی با آيدين در آگوست 25, 2009
Tags:

1.چرا نکشم؟
اولین و عام ترین پاسخ به این سوال که “چرا سیگار می کشی؟” این است که “چرا نکشم؟” در واقع این پاسخ از این فلسفه ناشی می شود که سیگار از انتهای عمر کم می کند و از سال های پیری. خوب چه بهتر. من که دوست ندارم سن کلاغ و خرفتی لاک پشت داشته باشم. پس سلامتی دلیلی برای نکشیدن سیگار نیست. دلیل دیگر برای نکشیدن سیگار طرد شدن از گروه اجتماعی ست که در مورد من اصلا صدق نمی کند. گروه اجتماعی من تقریبا 90 درصد سیگاری هستند. خانواده هم مدتهاست که اعتبار خود را از دست داده. پس دلیلی برای نکشیدن سیگار وجود ندارد.
2.عادت
سیگار مفری برای تفکر است. 10 دقیقه سکوت و جداشدن از وضعیت است. این دلیل بیشتر نمایشی ست و توجیه محکمی ندارد. من آخر سال سوم دانشگاه سیگاری شدم ولی قبل از آن هم فکر می کردم و مشکلی نداشتم. این بیشتر عادت شده که برای بحث یا فکر کردن حالا مجبورم سیگار بکشم. هنوز هم ترک عادت موجب مرض است.
3.لذت دهانی
کشیدن سیگار لذت بخش است و به خصوص فوت کردن دود آن. شاید اگر فرویدی به قضیه نگاه کنیم این نوعی لذت دهانی ست و هیچ کس نمی تواند منکر آن شود. تجربه ی این لذت آنقدر خاص و منحصر به فرد هست که تحریک تکرار آن را توجیه کند. وسوسه ی سیگار در دهان متمرکز است و کنترل آن واقعا سخت است. بخصوص اگر کسی جلوی شما با لذت سیگار بکشد.

لذت دهانی دود
4.نوستالژیا
سیگار حاوی نوستالژی است. سیگار معمولا همیشه در لحظات خاطره انگیز زندگی حضور دارد. در اکثر لحظات خوب و تقریبا در همه ی لحظات بد چاشنی سیگار انگار الزامی ست. وقتی سیگار می کشی انگار با رشته ای از خاطرات و وقایع اتصال برقرار می کنی.
5.شرطی شدن
سیگاری ها معمولا به شدت نسبت به موقعیت های خاصی شرطی هستند. یک روز بارانی همیشه محرک خوبی برای کشیدن سیگار و دچار شدن به نوستالژی خودساخته است. یک غذای چرب و خوشمزه همیشه با سیگار پایان می یابد. یک موسیقی خوب سیگار می طلبد. یک امتحان سخت مهمترین چیزی که در پایانش دارد یک سیگار فیلتر قرمز است و موقعیت های بسیار دیگر.
6.ابزار ارتباط
سیگار خیلی اوقات وسیله ای ست برای تحکیم صمیمیت بین دو دوست سیگاری. دو سیگاری به واسطه کشیدن سیگار (یک کار مشترک) نسبت به هم احساس پیوستگی زودگذری می کنند که در شکل گرفتن رابطه ی آنها بسیار موثر واقع می شود. دو  دوست معمولا موقع کشیدن سیگار حرف های به خصوص و جدی تری می زنند و بیشتر درگیر عوالم درونی هم می شوند. البته این یک قانون عام نیست.
7.الگوی رفتاری
نمی توان انکار کرد که سیگار برای خیلی ها یک نوع تیریپ خاص یا به اصطلاح روشنفکریست. این خیلی هم بد نیست. یک نوع نشانه و مشخصه  است برای یک گروه. برخورد کردن با یک روشنفکر غیر سیگاری اتفاق عجیبی خواهد بود و هرکسی احساس خواهد کرد که انگار چیزی سرجای خودش نیست. سیگاری شدن به این دلیل اگر صرفا صحنه سازی نباشد بیشتر طبیعی ست تا باعث سرافکندگی. فرار از این حقیقت نوعی سر زیر برف کردن است که اکثر این نوع آدم ها ( و البته من) یک سیگاری _که فرد مهمی در زندگی آنها بوده_ داشته اند که قبح سیگار را در نظر آنان ریخته و تحریکشان کرده تا سیگاری شوند.
8.ساختارشکنی
این دلیل بیشتر برای دختران صدق می کند. انسان به چیزی که از آن منع می شود، کشش وصف ناپذیری می یابد. به خصوص اگر این منع همراه با یک بسته ی منحط از نباید های بی شماری باشد که به خصوص شامل دختران می شود و آنهایی که می خواهند از این نبایدها بگذرند سیگار را هم مشمول این گذر می بینند. البته این روزها با دخترهای چیپی برخورد کرده ام که این دلیل در مورد آنان صدق نمی کند. روزهایی را به خاطر دارم که دخترهای سیگاری همه آدم های خاص و جذابی بودند و با میل وافر آوانگارد من هماهنگ. اما امروز این مشخصه نیز در حال لوس شدن است.

girl smoking
در آخر چند توصیه برای سیگاری ها:
- هرگز نگذارید سیگارکشیدن تبدیل به عادت شود زیرا مهمترین دلیل خود یعنی لذت را از دست می دهد.
- سعی کنید بفهمید که سیگار برای بعضی گروه های اجتماعی سبب سقوط اعتبار شما می شود پس متوجه باشید که جلوی چه کسانی سیگار می کشید.
- به پروسه ی سیگار کشیدن از ابتدای روشن کردن تا خاموش کردن آن توجه کنید تا در آن دچار روزمرگی نشوید.
- سعی کنید سیگار را ترک کنید اما همیشه راهی برای برگشت باقی بگذارید. بازگشت به سیگار نشانه ضعف اراده و شکست شما نیست. ترک سیگار یعنی رها شدن از وابستگی به آن.
- قبل از اینکه سیگار را روشن کنید، زیرسیگاری خود را دم دست بگذارید.
- ترجیحا سیگار را پاکتی نخرید زیرا مفت کش ها مگسانند گرد شیرینی.
- وقتی در جمع سیگار می کشید حواستان به فندکتان باشد.

10 پاسخ تا 'بندهایی درباره ی سیگار'

مشترک دیدگاه‌ها شوید با RSS یا دنبالك تا 'بندهایی درباره ی سیگار'.

  1. آزاده گفت,

    با همه ی این تفاسیر و فلسفه هایی که بهم بافتی چرا زودتر سیگاری نشدی؟چرا اینقدر دیر رفتی سراغ سیگار(آخر سال 3 دانشگاه اونم تو صنعتی که سیگار کشیدن متداول و مرسومه کمی دیر نیست؟)از این سوالم میخوام یه نتیجه بگیرم

    • آيدين گفت,

      اشتباه کردم. نفهمیدم. راست می گی باید زودتر می رفتم.
      گذشته از شوخی، من با دلیل شروع نکردم پس روی زمانش هم بحث خاصی ندارم. اینا صرفا حواشی سیگاره نه توجیه من برای سیگار کشیدن

  2. ناشناس گفت,

    توصیه ات در مورد نخریدن سیگار بسته ای جالب بود

  3. عباس گفت,

    مطلبت یه کم طولانیه الانم تو کافی نتم و وقت ندارم دقیق بخونم
    دقیق که خوندم نظرم رو بهت میگم
    اما کلا وابستگی به هر چیزی رو مطلوب نمی دونم
    یه نقطه ضعفه و من اصلا از نقطه ضعف خوشم نمیاد

  4. نگار گفت,

    می خوام راجع به تک تک بندها نظر بدم،ببخشید که طولانی می شه:
    1_چرا نکشم؟
    وقتی از یه نفر می پرسی “چرا سیگار می کشی؟ ” و اون با این جواب که “چرا نکشم؟ “به اصطلاح توپ رو تو زمین تو می ندازه و از تو می خواد که جواب بدی اونم قبل از اینکه سیگار کشیدن از طرف تو محکوم بشه، در واقع داره در برابر این اتهام که سیگار کشیدن بده از خودش دفاع می کنه و ناخودآگاه به این مسئله اعتراف می کنه که نتیجه ی منطقی فکر کردن در برابر چرایی سیگار کشیدن ، نکشیدن اونه، وگرنه این پرسش که چرا سیگار می کشی به هیچ وجه در بردارنده ی مفهومی بر ضد سیگار کشیدن نیست.می تونید به جای سیگار در این پرسش چیزهای دیگه ای مثلا غذا،لباس و … را قرار بدین،خواهید دید که پاسخ معمول به هیچ یک از این پرسشها چنین حالت تدافعی ای نداره.

    البته می شه فرض کرد که این پاسخ تدافعی به صورت شرطی ایجاد شده،چون همیشه کسی که این پرسش را کرده در صدد دلیل آوردن برای سیگار نکشیدن بوده اما در این صورت هم “چرا سیگار نکشم؟ ” نمیتونه پرسشی هم عرض پرسش اول تلقی بشه،چون هیچ کس سیگاری به دنیا نمی آید و مجموعه شرایطی او را به سمت سیگار کشیدن سوق می ده و طبعا مراد پرسش کننده هم همین سائقهاست و چون این سائقها از لحاظ زمانی مقدم بر سائقهای ترک سیگار هستن پاسخ به “چرا سیگار می کشی؟” برای شناخت وضعیت فعلی فرد و در صورت لزوم اقامه ی دلایلی برای سیگار نکشیدن ضروری به نظر می رسه.

    2_عادت
    شنیدم سیگار رو یه عادت روانی می دونن که برای فکر کردن کمکشون می کنه اما همون طور که گفتین آدما قبل از سیگاری شدن هم فکر می کنن.

    3_نوستالژیا ، شرطی شدن
    به نظر می رسه این دو دلیل بیشتر سلیقه ای باشند،اینها عواملی هستند که به خود فرد بستگی داره و البته تأثیر شرایط اجتماعی و الگوهای رفتاری روی فرد که قابل احترامن اما نمی تونن بقیه رو قانع کنن.

    فکر کنم 4 مورد اخیر بیشتر دلایل ادامه دادن به سیگار کشیدن بودن و موارد بعدی مربوط به شروع سیگار کشیدن بشن.

    3_ لذت دهانی و فروید
    فکر می کنم از نظر فروید لذت دهانی شامل نوعی لذته که از خوردن غذا (و نوشیدنی)حاصل می شه و احساس سیری را به دنبال داره و برای بقای حیات موجود زنده الزامیه.شاید اگه بخوایم فرویدی به قضیه نگاه کنیم ناچار باشیم از مقاله ی اواخر عمرش کمک بگیریم:”فراسوی اصل لذت” و این علاقه به سیگار کشیدن را با توجه به علاقه ی انسانها به مرگ (مینیمم شدن درد و رنج) توجیه کنیم . با این حساب این سؤال مطرح می شه که علاقه به مرگ باید تدریجی ارضا بشه یا ناگهانی؟ و اینکه تا وقتی که هفت تیر یا سیانوریا حداقل تیغ وجود داره که هر وقت لازم باشه می تونه خیلی سریع آدمو از پیر و خرفت شدن نجات بده،چرا آدم باید به سم ناچیز نیکوتین اکتفا کنه و منتظر باشه تا ذره ذره مریض و ناتوان بشه و بمیره و نه به خواست خودش در حالی که توانا و سالمه؟

    4_الگوی رفتاری و ابزار ارتباط
    ازتوضیحاتی که در مورد این دلیل ذکر شده می شه این طور نتیجه گرفت که در جامعه گروهی به نام روشنفکر وجود داره که فرد تصمیم می گیره به عضویت این گروه در بیاد،یکی از شرایط و البته ظاهری ترین شرط عضویت در این گروه سیگار کشیدنه . این شرط از آنجا که چندان دشوار نیست و البته ظاهری(یعنی در برخورد اول مشهود است) نه تنها باعث می شود که هر فرد چیپ (و البته مشتاق عضویت در گروه ) به صرف سیگار کشیدن خودش رو عضو گروه بدونه بلکه باعث می شه نماد یک گروه که باید سردمدار عمقی نگری و نه سطحی نگری در جامعه باشه به حرکتی ظاهری و ساده تنزل داده شود.
    از طرف دیگه اگه سیگار کشیدن به صورت الزام عضویت و نماد گروه خاصی در بیاد در واقع رفتار اجتماعی ای رو بازتولید می کنه که در صدد یکسان سازی افراده.شما رو نمی دونم اما من گروهی که همه ی اعضاش مثل همن رو دوست ندارم.

    5_ساختار شکنی
    بیشتر ما به صورت معمول عضو گروههای اجتماعی خاصی هستیم.عضویت ما در این گروه ها معمولا برای برآوردن اهداف خاصی است.برای عضویت در این گروه ها سعی می کنیم با اعضای گروه همرنگ شویم و رفتارها و حتی سلایق مشابهی داشته باشیم(شاید بگویید این سلیقه ها و رفتارهای ما هستند که ما را به سوی عضویت در گروهی می کشانند ، البته این هست اما پس از عضویت در گروه سلایق و رفتارهایی رو در پیش می گیریم که گروه به ما القا می کند )هرچه گروه کوچکتر باشد، میزان همرنگی بیشتر می شود ، اما معمولا افراد گروه خیلی بیش از آنچه مجبورند با هم همرنگ می شوند تا آنجا که هدف اصلی تشکیل گروه که اصولا باید شکل دهنده ی همرنگی ها باشه به حاشیه رانده می شه.
    مثال چنین چیزی همین گروه های روشنفکریه ، سیگاری بودن اصولا کمکی به روشنفکر شدن نمی کنه اما همون طور که گفتین برخورد با یک روشنفکر غیر سیگاری اتفاق عجیبی است.به نظر می رسه که سیگار نکشیدن در گروه نسبتا کوچک روشنفکری که همرنگی ها( و در نتیجه سیگار کشیدن در آن شدید است) اگر بیشتر نه، لا اقل به اندازه ی سیگار کشیدن یه دختر در جامعه ی بزرگی که این کار در آن معمول نیست ساختارشکنی باشه.

    و اما دلیل شخصی من برای سیگار نکشیدن:
    بورژوازی و سیگار
    اگه بخوام بورژوازی رو در یه جمله تعریف کنم می گم” تولید نیاز” ، و نمی دونم چرا این تعریف منو بدجوری به یاد سیگار می ندازه ، چون با کشیدن هر نخش نیاز برای کشیدن بعدیش تولید میشه.
    البته مسلما دلایل سیگار نکشیدن خیلی بیشتر از ایناست همونطور که دلایل سیگارکشیدن فقط همین 8 مورد نیست.

    در پایان امیدوارم رفقای سیگاری تا اونجا که می تونن سیگار بکشن و ازش لذت ببرن،اما حداقل یه بار در حال سیگار کشیدن و وسط تفکرات عمیقشون درباره ی فلسفه ، سیاست و … بدون اینکه بخوان خودشون یا کس دیگه ای رو توجیه کنن به این فکر کنن که واقعا چرا سیگار می کشن؟

    • آيدين گفت,

      من از آخر شروع می کنم:
      من نخواستم خودم یا سیگار کشیدن رو توجیه کنم. تو متن هم اشاره ای چند کردم که سیگار کشیدن دلیل نداره. اما نکشیدنش دلیل می خواد. با بخش انتقادی تو هم موافقم. فقط دیگه این تعریف رو از بورژوازی نکن چون این تعریفش نیست. یکی از کارکردهاشه.
      با بند 5 به شدت و به کل موافقم.
      بند 4 درواقع توضیح پانوشت متن خودمه.
      در مورد لذت دهانی و سایق مرگ فروید اولا من به تجربه می گم بدون در نظر گرفتن فلسفه برای سیگار، لذت دهانی در سیگار و دودش کاملا مشهوده. منم نمی خوام خودکشی کنم بلکه فعلا سلامتی در 50 سالگیم برام موضوعیت نداره. در ضمن من با این برداشت از نظر فروید و استخراج قانون از اون که لذت های دهانی باید مستلزم بقای حیات باشن موافق نیستم. لذت لزوما به هدف نظر نداره.
      مورد 1 هم باز تکرار می کنم که مسئله ای که من قصد اشاره بهش داشتم صرفا بی دلیل بودن سیگار کشیدنه. این سوال در جواب سوال در واقع اینو نشون میده که من دلیل برای سیگار کشیدن ندارم. ولی برای نکشیدنش هم دلیلی ندارم و از اونجا که وضعیت فعلی (یعنی سیگار کشیدن) علاوه بر اینکه مشکلی نداره لذت بخش هم هست، پس ادامه ش می دم. مگر اینکه بتونی دلایل خوبی برای سیگار نکیدن بیاری.
      این خیلی با سول در جواب سوال از جنس احمدی نژادی فرق می کنه (یه لحظه بهم بر خورد)

      • علی گفت,

        سلام آیدین.

        در تکمیل اون بند فرویدی جوابت…

        فروید در اواخر عمرش(البته نه خیلی اواخرها!) به وجو غریزه ی دیگر پی برد به نام “غریزه ی مرگ”…اون چیزی که معمولن همه از فروید می دونن “غریزه ی لذت” که تو هم بهش اشاره کردی…

  5. آزاده گفت,

    خب. پس خودت هم به این امر واقفی که بدون دلیل رفتی سراغ سیگار.اما ادامه دادنش برات منطقیه و فکر میکنی درسته.اینجا چند تا سوال پیش میاد اول اینکه چه دلیلی داره یه چیزی که قبلا بی دلیل رفتی سراغش حالا داری حواشیشو توضیح میدی؟در برخورد با بیشتر افراد سیگاری این حرف ها شنیده میشه بی آنکه حتی سوالی ازشون بپرسن و فکر میکنی این از چی نشات میگیره؟اگر این ها توجیه نیست پس چیه؟مگر اینکه فرض کنیم تو بخوای بقیه رو به سیگار کشیدن ترغیب کنی( با همین بیان حواشی) که بند آخر متنت نشون میده چندان هم تمایل به این گونه ترغیب کردن ها نداری.این به این دلیله که همه ی ما از کودکی چیزی وحشتناک از سیگار در ذهن داریم و و هنوز این خاطرات ذهنی موجب دلیل تراشی میشه و همچنین موجب این میشه که رفتار هایی از این دست رو در منظر عمومی توضیح بدیم.اگر این رفتار در عمق فکری تو صحیح بود هرگز توضیحش نمیدادی.البته یه حالت دیگه هم وجود داره و اون اینه که تو بخوای در منظر جامعه اطرافت این امرو عادی جلوه بدی و مشکلو از جامعه خودت بدونی نه از خودت که احتمالا این در مورد تو بیشتر صدق میکنه.
    سوال بعدی که پیش میاد اینه که تو چرا کشیدنو به نکشیدن ترجیح دادی در حالی که هردو برات بی دلیلن؟انتخابت بر چه اساسی این بوده که روش اصرار هم داری؟تو میخوای دلیل بیاریم که چرا نکشی ولی چرا نمیگی چرا بکشیم؟چه اشکالی داره اگه کسی گفت چرا سیگار نمیکشی بگی چرا بکشم؟
    در مورد سلامتی هم حرفت صحیح نیست چرا که سیگار هیچ ربطی به ابقای عمر نداره بلکه تو موارد دیگه ی سلامتی اثرات خاص خودشو میذاره که مهمترینشم ریه است که شدیدا آسیب میبینه.و خیلی اثرات روانی و جسمی دیگه هم داره که شخصا با یکسری افراد که دارای این مشکلات بودن مواجه بودم.
    و اما نظر خودم در مورد سیگار:به عنوان یه دختر از بچگی علاقه ی عجیبی به سیگار کشیدن داشتم و هنوز هم دارم و و البته همیشه از زنان سیگاری خوشم میومد نه از مردان.فکر میکنم دلیلش همین ساختار شکنی بود که این زنان رو از بقیه جدا میکرد ولی خوب که فکر میکنم احساس میکنم بیشتر افراد سیگاری ضعیف ان و متاسفانه به جسم بی ارزشی پناه آوردن تا به آرامش برسن واینه که آزار دهنده است.سیگار شخصیت انسان رو در نظرم خوار میکنه .و فکر میکنم اون انسان تنها خواسته ساده ترین راه حلو برای حل مشکلش انتخاب کنه.و متاسفانه بیشتر این افراد برای این که خودشونو بزرگ جلوه بدن سیگارو انتخاب کردن.معتقدم اکثر سیگاری ها ضعف شخصیتی بالایی دارن حداقل در شروع سیگار.

  6. هادی گفت,

    سلام بحث جالبی بود ، هر چند من خیلی دیر دیدم، خیلییییی

    اما در جواب کلیه دوستان بهتره به چند نکته اشاره کنم:
    1 در جواب آزاده: قبول دارم خیلی از سیگاری ها به خاطر ضعف شخصیت کشیدن سیگار رو “شروع کردن” ولی در ادامه دادن اون حتی برای اون خیلی ها نمیشه این مطلب رو عنوان کرد. چرا که اگر دفت کنیم با افزایش سن و ارتقا جایگاه اجتماعی شخص، معمولا افراد سیگاری به سیگار کشیدن در خفا پناه می برن در صورتیکه اگر قرار بود شخصیتشون ارتقا پیدا کنه و ضعف شخصیتی داشتن وسط یه فضای عمومی می کشیدن. مثال این مطلب سیگار کشیدن یه صفری وسط تالارها و بر عکس سیگار کشیدن یه دانشجوی ارشد پشت میم شیمی.

    اما اصولا به نظر من کسانی که به خاطر ساختار شکنی سیگار می کشن یا هر کاره دیگه ای می کنن اصولا ضعف شخصیتی دارن، به نظرم ساختار شکنی وقتی بوجود میاد که فرد بر خلاف علایقش نتونه خودشو تو جامعه تثبیت و مطرح کنه و به خاطر میل به دیده شدن اقدام به ساختار شکنی میکنه. چرا که انجام هر عملی که با ساختارای جامعه هماهنگی داره هیچ گاه منجر به دیده شدن فرد نمیشه. بنابراین به نظر من معمولا ساختار شکنان از ضعف های شخصیتی عمده ای رنج می برن شایدم نبرن.

    2 در جواب آیدین: مواردی که عنوان کردی جالب بود ولی دو مطلب قابل توجه:
    اول اینکه همه ماها میدونیم، مغز فرد در شروع سیگاری شدن به قولی چت میشه و سیگار نه تنها به فکر کردنه اون کمکی نمیکنه بلکخ باعث …ز شدن اون هم میشه. ولی همه سیگاری ها تجربه کردن که با عادت کردن به سیگار دیگه ایمجور نخواهد بود و کشیدن سیگار موقع فعالیت های شدید مغزی واقعا به کارکرد بهتره مغز فرد سیگاری کمک میکنه. این مطلب از نظر علمی هم ثابت شده است. دود سیگار دو اثر اصلی داره اول باعث تنگ شدن مقطعی رگها به خصوص رگهای مغز میشه که به علت مونو اکسید کربن و قطران و سایر سموم دود است و اصولا به همین علت مغز چت میزنه. و اثر دوم له علت تحریک مصنوعی قده تیروئید، آزاد شدن کورتیزول هست. این هورمون پس از آزاد شدن به کبد ریخته شده و از جمله اثراتش آزاد شدن مصنوعی قند ذخیره شده در کبده. قند هم میدونید که نیاز مغز واسه فکر کردنه، خوب در ظاهر خیلی هم بد نیست اما یک ولی داره،

    همونجور که حتما میدونید دو هورمون کورتیزول و آدرنالین ئر مواقع هیجان، استرس، تحریک احساسات، خطر، عصبانیت و … ترشح مشن و به صورت کلی موجب افزایش آمادگی بدن در رویارئی با اون شرائط، از جمله آمادگی مغز برای تجزیه و تحلیل مسائل و تصمیم گیری سریع، آماده باش عضلات و اعصاب برای بروز عکس العمل سریع و … می شن. خوب که چی؟ فرد سیگاری با آزاد کردن مصنوعی کورتیزول، توسط نیکوتین، در بدنش در واقع عماکرد طبیعی این سیستم مهم بدنو که خیلی مفیده انگولک کرده باعث خارج شدنش از حالت طبیعی میشه. و بدن رو به مصرف دوزهای بیشتر این دو هورمون به منظور نشون دادن عکس العمل عادت میده. واسه همینه که در موقعه عصبانیت سیگار فاز میده چون باعث ترشح بیشتر کوزتیزول میشه. خوب این خیلی خوب نیست. چون ممکنه یه جاهایی بدن به اندازه کافی این هورمونو آزاد نکنه (به علت از بین رفتن هماهمگیش به خاطر آزاد سازی مصنوعی) و یا بدن نیاز به دوز بالا از هورمون پیدا کنه تا عکس العمل نشون بده که خوب میطلبه شما جایی که اصلا امکانش واسطون نیست به صورت مصنوعی با سیگار این کارو بکونین که چون به علت عملی نبودنش بسته به موقعیتی که هستین ممکنه رو فعالیت هاتون تاثیر بزاره. این همون کاریه که بعضا میبیمیم مربی های فوتبال موقع هیجان و استرس زیاد لین کارو میکنن.

    در پایان به نظر من ادامه دادن سیگار علاوه بر مورد بالا به علت کرم و عادت روانیه که داره جوری که مواقعی که شرائط غیز عادی نیست هم سیگار می طلبه اگرچه کمتر از اون شرایط چیزی که اکثرسیگاری ها نمیخوان بهش اعتراف کنن چون شاید برداشت نوعی اعتیاد ازش بشه، البته از نوع روحی. اگرچه توضیحات قبلی هم بیانگر نوعی اعتیاد خفیف جسمیه ولی نوع روحیه اونه که از ترک سیگار جلوگیری میکنه.

    در پایان دو توصیه:
    1 در لحظاتی عادی که نیاز به سیگار هیچ احساس نمیشه نکشید چون کاره همون کرمه ست.
    2 نگذارید سیگار شما رو کنترل کنه، شما اونو کنترل کنید که این هم با رعایت توصیه اول عملیه

    …..

    ولی از همه اینا که بگذریم:

    سیگار تنها رفیقیه که تا آخر پات میسوزه آخرشم زیر پات له میشه

    ممنون که تا آخر خوندی، چقدر خسته شدم برم یه سیگار بزنم الان بد جور حال میده

    قربون بچه های ناز صنعتی
    دانشجوی ارشد قدیمی مک

  7. سميه گفت,

    سلام مرسي آقاي ايدين عالي بود . من فكر ميكمنم بهترين هديه اي كه به يه انسان ميشه داد يه پاكت سيگاره….. سيگار منو به اوج لذت هاي دنيوي ميرسونه….


پاسخ دهید