تأملات دودی


غیض و بغض (در سوگ جواد پرنداخ)

وقتی آدم صبحش را با خبر یک مرگ آغاز می کند. مرگ یک دوست. یا بهتر بگویم یک قتل. جواد پرنداخ دانشجوی ورودی 84 مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی اصفهان، 23 مرداد 1388 ظاهرا برای ادای توضیحات در مورد وقایع 24 خرداد دانشگاه صنعتی که منجر به حمله ی یگان ویژه به خوابگاه شد، به اطلاعات اصفهان احضار شد. پس از سه روز با قرار وثیقه آزاد شد اما دوباره احضار شد و اینبار جسدش را به خانواده اش تحویل دادند تا پنجم شهریور در زادگاهش گیلان غرب به خاکش بسپرند. خاکی که جز خون و اشک ندید.
حال بدی دارم. غیض و بغض آمیخته شده اند تا دستم هنگام نوشتن این سطور بلرزند. تمام کیس ام را گشتم تا عکسی از او بیابم و جز همین یکی هیچ نبود.

جواد پرنداخ
یاد بحث هایمان افتادم. پشت کشاورزی، تریای خوابگاه، ته راهروی خوابگاه 5، کتابخانه انجمن، سلف، هرجا که پیدایم می کردی بحث بود و بحث. گاهی خسته ام می کردی، گاهی فراریم می دادی. بحث با آدم دقیقی مثل تو کار سختی بود. یاد کتاب هایی افتادم که مثل تراکتور می خواندی و من می دویدم. لذت می بردم. به شدت از وجود یک کرد که به جای جدایی طلبی و حقوق پایمال شده ی ملت کرد (کلیشه ی کردها) از سرمایه داری، از خود بیگانگی، نقش ماشین در پروسه ی کار، انسانیت حرف بزند و هرچه به تعصب راه داشت را به دور افکند، لذت می بردم. یاد 40 واحدی افتادم که در دو ترم پاس کردی و کنکور فوقی که تمام وقتت را گرفته بود. یاد نشریه ات، یاد مقالاتی که هیچ وقت برای نشریه ی ما ننوشتی.
طوفانی که به راه افتاده بود قربانی می خواست و هر چه بی گناه تر بهتر. آخر به چه جرمی؟ فکر می کردم اگر سگان قصد دریدن داشته باشند حداقل یک نفر هست که بگوید چه کسی را بدرند و چه کسی را نه. مگر کاری غیر از خواندن و خواندن و بحث کردن کرده بودی؟ دو سالی بود که می شناختمت و حالا… دیگر نمی توانم… حتی… یک کلمه…

بندهایی درباره ی سیگار

نوشته شده در بدون دسته بندی با آيدين در آگوست 25, 2009
Tags:

1.چرا نکشم؟
اولین و عام ترین پاسخ به این سوال که “چرا سیگار می کشی؟” این است که “چرا نکشم؟” در واقع این پاسخ از این فلسفه ناشی می شود که سیگار از انتهای عمر کم می کند و از سال های پیری. خوب چه بهتر. من که دوست ندارم سن کلاغ و خرفتی لاک پشت داشته باشم. پس سلامتی دلیلی برای نکشیدن سیگار نیست. دلیل دیگر برای نکشیدن سیگار طرد شدن از گروه اجتماعی ست که در مورد من اصلا صدق نمی کند. گروه اجتماعی من تقریبا 90 درصد سیگاری هستند. خانواده هم مدتهاست که اعتبار خود را از دست داده. پس دلیلی برای نکشیدن سیگار وجود ندارد.
2.عادت
سیگار مفری برای تفکر است. 10 دقیقه سکوت و جداشدن از وضعیت است. این دلیل بیشتر نمایشی ست و توجیه محکمی ندارد. من آخر سال سوم دانشگاه سیگاری شدم ولی قبل از آن هم فکر می کردم و مشکلی نداشتم. این بیشتر عادت شده که برای بحث یا فکر کردن حالا مجبورم سیگار بکشم. هنوز هم ترک عادت موجب مرض است.
3.لذت دهانی
کشیدن سیگار لذت بخش است و به خصوص فوت کردن دود آن. شاید اگر فرویدی به قضیه نگاه کنیم این نوعی لذت دهانی ست و هیچ کس نمی تواند منکر آن شود. تجربه ی این لذت آنقدر خاص و منحصر به فرد هست که تحریک تکرار آن را توجیه کند. وسوسه ی سیگار در دهان متمرکز است و کنترل آن واقعا سخت است. بخصوص اگر کسی جلوی شما با لذت سیگار بکشد.

لذت دهانی دود
4.نوستالژیا
سیگار حاوی نوستالژی است. سیگار معمولا همیشه در لحظات خاطره انگیز زندگی حضور دارد. در اکثر لحظات خوب و تقریبا در همه ی لحظات بد چاشنی سیگار انگار الزامی ست. وقتی سیگار می کشی انگار با رشته ای از خاطرات و وقایع اتصال برقرار می کنی.
5.شرطی شدن
سیگاری ها معمولا به شدت نسبت به موقعیت های خاصی شرطی هستند. یک روز بارانی همیشه محرک خوبی برای کشیدن سیگار و دچار شدن به نوستالژی خودساخته است. یک غذای چرب و خوشمزه همیشه با سیگار پایان می یابد. یک موسیقی خوب سیگار می طلبد. یک امتحان سخت مهمترین چیزی که در پایانش دارد یک سیگار فیلتر قرمز است و موقعیت های بسیار دیگر.
6.ابزار ارتباط
سیگار خیلی اوقات وسیله ای ست برای تحکیم صمیمیت بین دو دوست سیگاری. دو سیگاری به واسطه کشیدن سیگار (یک کار مشترک) نسبت به هم احساس پیوستگی زودگذری می کنند که در شکل گرفتن رابطه ی آنها بسیار موثر واقع می شود. دو  دوست معمولا موقع کشیدن سیگار حرف های به خصوص و جدی تری می زنند و بیشتر درگیر عوالم درونی هم می شوند. البته این یک قانون عام نیست.
7.الگوی رفتاری
نمی توان انکار کرد که سیگار برای خیلی ها یک نوع تیریپ خاص یا به اصطلاح روشنفکریست. این خیلی هم بد نیست. یک نوع نشانه و مشخصه  است برای یک گروه. برخورد کردن با یک روشنفکر غیر سیگاری اتفاق عجیبی خواهد بود و هرکسی احساس خواهد کرد که انگار چیزی سرجای خودش نیست. سیگاری شدن به این دلیل اگر صرفا صحنه سازی نباشد بیشتر طبیعی ست تا باعث سرافکندگی. فرار از این حقیقت نوعی سر زیر برف کردن است که اکثر این نوع آدم ها ( و البته من) یک سیگاری _که فرد مهمی در زندگی آنها بوده_ داشته اند که قبح سیگار را در نظر آنان ریخته و تحریکشان کرده تا سیگاری شوند.
8.ساختارشکنی
این دلیل بیشتر برای دختران صدق می کند. انسان به چیزی که از آن منع می شود، کشش وصف ناپذیری می یابد. به خصوص اگر این منع همراه با یک بسته ی منحط از نباید های بی شماری باشد که به خصوص شامل دختران می شود و آنهایی که می خواهند از این نبایدها بگذرند سیگار را هم مشمول این گذر می بینند. البته این روزها با دخترهای چیپی برخورد کرده ام که این دلیل در مورد آنان صدق نمی کند. روزهایی را به خاطر دارم که دخترهای سیگاری همه آدم های خاص و جذابی بودند و با میل وافر آوانگارد من هماهنگ. اما امروز این مشخصه نیز در حال لوس شدن است.

girl smoking
در آخر چند توصیه برای سیگاری ها:
- هرگز نگذارید سیگارکشیدن تبدیل به عادت شود زیرا مهمترین دلیل خود یعنی لذت را از دست می دهد.
- سعی کنید بفهمید که سیگار برای بعضی گروه های اجتماعی سبب سقوط اعتبار شما می شود پس متوجه باشید که جلوی چه کسانی سیگار می کشید.
- به پروسه ی سیگار کشیدن از ابتدای روشن کردن تا خاموش کردن آن توجه کنید تا در آن دچار روزمرگی نشوید.
- سعی کنید سیگار را ترک کنید اما همیشه راهی برای برگشت باقی بگذارید. بازگشت به سیگار نشانه ضعف اراده و شکست شما نیست. ترک سیگار یعنی رها شدن از وابستگی به آن.
- قبل از اینکه سیگار را روشن کنید، زیرسیگاری خود را دم دست بگذارید.
- ترجیحا سیگار را پاکتی نخرید زیرا مفت کش ها مگسانند گرد شیرینی.
- وقتی در جمع سیگار می کشید حواستان به فندکتان باشد.

damien rice و تنهایی بازیافته ی من

نوشته شده در موسيقي كتاب فيلم با آيدين در آگوست 10, 2009

بالاخره تموم شد. پروژه م رو تحویل دادم و این قوم وحشی ، این جماعت آوار، دست از سرم برداشتن و من دوباره تنهایی نازنینمو بدست آوردم. اینقدر لذت بخشه که خودمو موظف دونستم در مدح تنهایی چند خط بنویسم. ساکت نشستم و damien rice گذاشتم. سیگارمو کم کردم، پس آلبومی حدودا یه نخ می کشم. اصلا فکر نمی کنم. میذارم این جریان سیال هرجا دوست داره بره و هیشکی نیست که مجبور باشم باهاش حرف بزنم یا به حرفاش گوش بدم. دوباره می تونم به خودم برسم. به همین راحتی یه روز خوشبختی دارم. برای اینکه این پست خیلی آبکی نشه می خوام موسیقی فوق العاده ی  damien rice رو معرفی کنم.

1203_damien_rice_a
این آقای rice صدای عجیبی داره. کلا یه سری ناله ست به همراهی نامحسوس و ملایم  پیانو، ویولنسل، الکتریک و گاه درام و بیس و گیتار. و اوضاع بدتر میشه وقتی sara hannigan هم تو آلبوم ها و سینگل های این بابا می خونه و تکست های اونو می نویسه. این دو تا بد ایرلندی گاهی و تا حدی از موسیقی فولک ایرلندی تأثیر گرفته ن و در کل میشه گفت ریتم آروم و خلسه آوری دارن. خیلی درگیرت نمی کنن و اجازه می دن با فضای اونا تو فکرها و خیالات خودت غرق بشی. این موسیقی بهترین چیز برای تنهاییه. میشه ساعت ها از تنهایی و موسیقی لذت برد.
ظاهرا این آقای رایس با تمام حس نوع دوستی و فعالیت در زمینه صلح و آزادی و بخصوص آزادی رهبر مخالفین حکومت نظامی برمه، یه مقدار بداخلاق تشریف دارن و اخیرا با سارا خانم هم مثل گروه اولش در ایرلند، به هم زدن و جداگانه کار می کنن. به هر حال این دو تا آلبوم (o و 9) و چند تا کنسرت و سینگلی که دادن، اونقدر هست که برای تنوع در تنهایی یه راک باز و لذت بی نقص، کافی باشه.

از بهترین کارهاشون 9crime از آلبوم 9

و I remember از آلبوم 0

از تنهاییتون لذت ببرین