سنگی بر گور اخلاق (2)
قسمت اول این نوشته:http://chakosh.wordpress.com/2009/04/29/سنگی-بر-گور-اخلاق-1
نیچه شاید از مهمترین متفکرینی بود که اخلاق را به آوردگاهی جدی کشاند و تمام ساختار اخلاقی پیش از خود را زیر سؤال برد. در «فراسوی نیک و بد» و به خصوص «تبار شناسی اخلاق» او به این موضوع می پردازد. او در تبارشناسی اخلاق تلاش می کند تا به بررسی چگونگی شکل گیری و تثبیت قوانین اخلاقی بپردازد. اخلاق در ابتدا از سوی طبقات مرفه و آریستوکرات جامعه بوجود آمد، طبقه ای که خود را با مردم عادی و عوام، متفاوت و بلندمرتبه تر حس می کردند و این برتری را به صورت ارزش های اخلاقی معرفی می کردند و از آنجا که آنها نمی توانند مانند آنها رفتار کنند، فرودست و پست خوانده می شدند. افلاطون را می توان نماینده فلسفی این نوع اخلاق دانست. او اخلاق منفک طبقات مختلف جامعه را در سه دسته بندی بزرگان، پشتیبانان یا سپاهیان و بردگان یا کارگران تعریف کرد و حکومت و عدالت را حق اشراف و حکیمان می دانست (جمهوری). تا مدتها وضع به همین منوال بود و مشخصات و منش زندگی بزرگان عین اخلاق بود. اما به گفته نیچه سنت یهودیت این ساختار را در هم ریخت و به اصطلاح نیچه بندگان و فرودستان اخلاق خود را به عنوان ارزش های اخلاقی مسلط جامعه جا انداختند. در واقع این جایگزینی اخلاقی با عوض شدن جایگاه خیر و شر همراه بود. نیچه ریشه این گردش اخلاقی یا شورش اخلاقی بردگان بر علیه اربابان را عواطف کین توزانه و حسدورزانه ای می داند که فرودستان نسبت به زندگی نجبا داشتند و با میل بر انداختن نظم موجود، نظام اخلاقی آنان را نیز هدف گرفتند. نیچه از این رو، در عین تحسین این عمل به عنوان واقعه ای تاریخی، به آن حمله می کند اگر دستمایه اخلاق عصر حاضر باشد. مسیحیت وارث چنین اخلاقی ست و نیچه از این رو اخلاق عصر خود، که از مسیحیت نشئت می گرفت، را به باد انتقاد گرفت. اخلاقی که بنیان و منشأ آن در تناقض با خود است چگونه می تواند چون عرش کبریایی پاک و غیرقابل دسترس باشد؟
***
اما نیچه تنها به بررسی تاریخی و روانشناسی اخلاق اکتفا نکرد. او از راه روش شناسی زبان، به ریشه یابی مفاهیم اخلاقی در مفاهیم نهفته در زبان روی آورد. از این لحاظ می توان کار نیچه را از ناب ترین و پیشروترین بررسی های زمان او دانست. زبان بستر تداوم فرهنگ و مکانی برای تبلور افکار و اعتقادات جمعی انسان هاست. از طریق شناسایی ریشه های زبانیِ مفاهیم می توان به روند تکامل و در واقع تبارشناسی مفاهیم دست یافت. واژه های اخلاقی نیز از این قانون مستثنا نیستند و می توانند در آشکارسازی ذات اخلاق بسیار سودمند باشند. برای مثال نیچه واژه ressentiment یعنی احساسی که ستمدیدگان طعم آن را می چشند را با واژه resentment یعنی کینه توزی دارای یک ریشه می داند. و این نوع خاصی از کینه توزی که در واقع انتقامی خیالی و ذهنی از آنهایی ست که ستم می کنند. رحم و بخشش مسیحی به جای انتقام جویی از همین دست است و در واقع معادل جایگزینی گناه با میل آزاررسانی انسان است. به این ترتیب نیچه آشکار می کند بسیاری اصول اخلاقی که در نظر ما ثابت ترین و مطلق ترین احکام اخلاقی اند و یا از آن ساده انگارانه تر جزء ذات بشرند، در واقع در طول زمان بارها و بارها تغییر مفهوم داده اند. از این بابت نباید انتظار داشت که از این پس نیز بدون تغییر بمانند. مثال جالب دیگری در این زمینه تبارشناسی واژه گناه است. نیچه ثابت می کند که گناه به معنی مجازات کسی که قرض خود را پرداخت نمی کند یا نقض قرارداد کند، بوده و اکنون به مسئولیت پذیری انسان در برابر اعمال خویش اتلاق می شود. در واقع این مسئله نشان می دهد که واژه گناه که امروزه باری اخلاقی دارد زمانی به کل معنی دیگری داشته است. کنار هم قرار دادن همه این مسائل کنار هم ما را به این فکر می اندازد که عدم ثبات مفاهیم اخلاقی آیا به معنی نسبیت اخلاق نیست؟ و آیا نباید به انتظار فروریختن نظام اخلاقی و در انداختن نظامی کم و بیش نو بود؟ اتفاقی که هم اکنون نیز می توان شاهد وقوع آن بود.
***
در واقع نیچه و اخلاق نیچه نه معرفی سازمان اخلاقی نو، بلکه نفی اخلاق و رویکرد به اخلاق به عنوان سازمان دهنده اراده است. اخلاقی که نمی تواند ثابت باشد، نمی تواند به عنوان دستاویز عمل انسان قرار گیرد. نیچه اما با گذر از اخلاق به چیزی مافوق آن می رسد، به «اراده به قدرت». اراده به قدرت که نام کتابی از او نیز هست اعمال انسان را ناشی از تسخیر اراده ای فرای آن می بیند. اراده ای که جزیی از خواص ماده است. در مقاله “ملال، رنج و نعل های خوشبختی” که در شماره پیش چاپ شد، از بیان شوپنهاور «اراده ی شیء» که ایده اولیه اراده به قدرت بود تا حدودی بررسی شد. اراده ای که معطوف به قدرت است. یعنی تنها چیز اصیل که می تواند دستمایه عمل بشری قرار گیرد، قدرت است. این موضع بی رحمانه در واقع حاوی حقیقتی تلخ برای ماست. حقیقتی که از آن گریزی نیست. ما پیچیده در قدرت های اطراف خود هستیم و هر عمل و هر تصمیم ما ناشی از پیشینه و شرایط مکانی و زمانی ماست. برای توضیح این مفهوم از یک مفهوم ثانوی آن یعنی سلطه استفاده می کنیم که برای ما قابل لمس تر است. اگر نگاهی به اطراف خود بیندازیم و به رفتار روزمره خود دقت کنیم متوجه می شویم ما تحت سلطه مفاهیمی مسلط بر جهانیم. مفاهیمی که ما را به سمت اتخاذ تصمیماتی و سامان دهی اعمالی در راستای یک کل هدایت می کنند. تسلط بر دیگران و اعمال قدرت ذات اصلی همه اعمال بشر است. این اعمال سلطه حتی در روابط زناشویی نیز قابل تأویل است. جایی که ارتباطی که باید از عشق و علاقه ای فرامادی نشئت بگیرد چنان در پیش فرض ها، سنت، فرهنگ، و حتی سوءتفاهم زبانی درگیر می شود که جز اسمی از این مفاهیم آسمانی! نمی ماند. در واقع ارتباط انسان ها با هم مبتنی بر تنازعی ست که هدف آن اعمال سلطه یکی بر دیگری ست. هر چند که این اعمال سلطه ناآگاهانه باشد، هرچند که حتی، سلطه گر تنها به کنش گری (در مقابل کنش پذیری طرف مقابل) در یک رابطه دوستانه قناعت کند. از این بابت با در نظر گرفتن تمام آنچه در حوزه عمل انسانی و تصمیمات او قرار می گیرد، روشن می شود که مفهوم اختیار و میزان آن آنقدر متزلزل است که می توان گفت اختیار به این معنی که انتخاب بین خیر و شر انجام شود، افسانه ای بیش نیست و ما در واقع همواره به اخلاقی نسبی عمل می کنیم. این آموزه ای ست که نیچه آموزگار آن بود و در واقع تفکر نیچه سنگی بود بر گور اخلاق سنتی.
در می 11, 2009 در 6:21 ب.ظ
سلام
نمیدونم چرا ولی من پیغام کوییلز ت رو الان خوندم !
مهم نیست رفیق
ممنون از نکته هایی که خوب متذکر شدی و …
بعضی وقتها تو نوشته هام وحدت از بین میره و…
اگه نیومدی با تارکوفسکی به روزم .بیا
بی اجازه هم لینکت کردم.
و از داشتن دوست اندیشمندی چون تو به خود می بالم.
بد نیست یک سری هم به این آدرسم بزنی
http://www.manigroup.ir
در می 18, 2009 در 1:09 ب.ظ
آفرين
کيت نش معتقده كه به علت تحكيم نظام هاي حكومتي ديگه تغيير ارزش ها واخلاق ها خيلي دير تر از گذشته انجام مي شه همچنين دليل ديگش هم اينكه به علت افزايش جمعيت زمين وشكسته شدن ديوارها ي بين ملل مسير تغيير يك ارزش اخلاقي يا ارزش شدن يك حركت غير اخلاقي بايد از شش ميليارد جمعيت رد بشه نه يك دهكده ي كوچك-البته همين نظريه هم جاي بحث داره ولي من در حد نقدش نيستم
در می 30, 2009 در 1:51 ب.ظ
خیلی جالبه. مرسی. میبخشی که من دیر به دیر به بلاگم سر میزنم. اخلاق و ضد اخلاق در زمان و مکان تغییر میکنه. این اصلی ترین قانون اخلاقه.