سنگی بر گور اخلاق (1)
به صورت ابتدایی و اولیه اخلاق را نوعی قانون نانوشته فراگیر که وجدان را درگیر خود می کند تعریف می کنیم تا نقطه آغازی باشد برای طرح مطلب. در مقابل همه آنهایی که انسان را موجودی اجتماعی می دانند (از جمله نویسندگان کتابهای معارف) بسیاری از روانشناسان و جامعه شناسان از جمله نیچه انسان را موجودی فردگرا و خودخواه می دانند که به علت ضعف مفرط در برابر طبیعت به زندگی اجتماعی کشیده شد. پس از گذشت ده ها هزار سال از زندگی بشر، انسان و زندگی اجتماعی از هم جدایی ناپذیر شدند اما خواسته های خودخواهانه و امیالی چون میل آزار رسانی به شکل های مختلف در انسان باقی مانده است. تاریخ انسان از این امیال و مدارک آن انباشته است.
اما بشریت برای بقای خود بیکار ننشست و به روش های متفاوت، اجتماع انسانی، فرد را در خود حل نمود و امیال دیگرآزار او را کنترل نمود. مذهب قدرتمندترین ابزار در سرکوب این امیال بود و به شکلی بسیار هوشمندانه، مانند هرکول که برای نابودی مندوزا از آینه ای استفاده کرد، مذهب نیز میل آزار رسانی بشر را به خودش برمی گرداند. او حس گناه را در انسان به وجود می آورد، حسی که هم مانع است، هم میل او را ارضا می کند و هیچ گاه نیز از بین نمی رود. هیچ کس در هیچ درجه ای از خلوص مذهبی از حس گناه خلاصی ندارد.
نیچه حتی تأثیر این خودآزاری و برگشتن نفرت به خویشتن را در فیلسوفان، هنرمندان و بسیاری مظاهر تمدن نمایان می کند و آن را ناشی از واپس زدگی میل تسخیر جهان می داند. میلی که به علت ناتوانی صاحب خود، به صورت عقده و مازوخیسم به خود او برمی گردد.
***
بی شک نقش مذهب در ثبات و پایداری اجتماعات انسانی شایان توجه و قابل ارج است. اما مذهب در راه کنترل و تثبیت قوانین و از جمله اخلاق هیچ کرنشی نشان نمی دهد. دین به مثابه ایدئولوژی تغییر ناپذیر است و نمی تواند اصول خود را تغییر دهد. البته هر دین نزدیکی و وابستگی شدیدی به موقعیت مکانی، شرایط اقتصادی و فرهنگ بستر خود دارد اما گذشته از این شرایط متغیر در یک چیز ثابت است و آن لزوم همبستگی انسان ها (معتقدان به دین مذبور) در زیر لوای خود است. حکمی که مادر تمام قوانین اخلاقی جامعه می شود و آنها را نیز تثبیت می کند.
اما در این مورد دو مسئله بوجود می آید یک اینکه سیستم های حکومتی مطابق با هر روش تولید، فرهنگ خاص خود را با توجه به موقعیت مکانی می طلبند. اخلاق حکومت های سلطانیسم خاورمیانه با اخلاق حکومت های پاتریمونیال* شرقی یا فئودال اروپایی بسیار متفاوت است. از طرفی پیشرفت انسان در اقتصاد و تغییر روش های تولید روی روابط انسان ها و در نتیجه فرهنگ تأثیر می گذارد در نتیجه انطباق مجدد قوانین ثابت با شرایط جدید لازم به نظر می رسد. یعنی اخلاق مشمول مکان و زمان است. دیگر اینکه جهان مدام در حال تغییر است و انسان نیز که جزیی از همین طبیعت است در تغییر مداوم است. درک ما از جهان ناشی از منطق و قدرت ادراک ماست. ادراکی که انعکاس واقعیت خارجی ست و به شناخت منجر می شود. (این پست ها را بخوانیدhttp://chakosh.wordpress.com/2008/01/28/اشراق-و-حقیقت/ و http://chakosh.wordpress.com/2008/01/30/حقيقت-مطلق-نيست/) در نتیجه حقیقت به عنوان معیار انطباق شناخت و واقعیت نمی تواند ثابت باشد و در نتیجه ادعای نشئت گرفتن مطلق بودن اخلاق از ثبات حقیقت نمی تواند درست باشد. این نقطه آغاز بشر برای اندیشیدن به اخلاق در عصر خرد بود. اسپینوزا، کانت، هگل، نیچه، ماکس وبر و … همه به نوعی با فلسفه اخلاق درگیر شدند و در ساختن آن نقش بسزایی داشتند. گذشته از اخلاق نیکوماخوس ارسطو که پایه ی حرکت متفکرین رنسانس شد، اسپینوزا از در بند بودن اختیار انسان در پیش فرض ها و خواسته ها سخن می گوید و اخلاق ناشی از آن را زیر سؤال می برد هرچند که از یگانگی اخلاق و ماوراءالطبیعه دست نمی کشد. کانت ریشه اخلاق را از آب در می آورد و در نوع دوستی خوش بینانه ای می گذارد و اعتدال گرایی ارسطو را بسط می دهد و نیچه با تخریب کامل اخلاق سنتی دنیای جدید را لایق اخلاقی جدید می داند.
ادامه دارد…
*-حکومت های شرق آسیا نوعی از حکومت های پادشاهی بودند که پادشاه نماینده سنت ها و قوانینی از پیش تعیین شده بود و در واقع نمی توانست مثل سلطان خاور میانه ای به میل خود هر فرمانی بدهد و هر قانونی را جایگزین قانون قبلی کند. چنین حکومت هایی پاتریمونیال خوانده می شوند. شاید این همان علتی باشد که دمکراسی برای استقرار در شرق آسیا دچار دردسر کمتری است
در می 3, 2009 در 8:53 ق.ظ
لام. خواندم. این پانوشت ات خیلی بحث برانگیز است. سختمه بگم باش موافقم یا مخالفم.
اوضاع شیخ چطوره؟ چی کار می کنین؟
در می 4, 2009 در 12:11 ب.ظ
با چیش مخالفی یا موافق؟ این یه فاکت جامعه شناسی بود. در ضمن آخرش هم گفتم که شاید. یعنی خودمم نمی دونم. اما به نظر درست میاد. حداقل اینه که اونا تو ذهنش احترام به قانون شکل گرفته و ما عادت به زور گفتن و زور شنیدن.
شیخ هم سلام میرسونه. احساس بهتریه به نفع شیخ عمل کردن. حداقل با شعارهای حقوق بشر من همخونی داره. بماند که چقدر می تونه عمل کنه.
در می 4, 2009 در 9:20 ب.ظ
سلام دوباره.گفتم درباره شیخ چیزکی می نویسم. نویری بهم تلنگری زد و دارم می نویسم و احتمالن تا اخر هفته تمام بشه. جالبه، بدون هیچ نظر قطعی در مورد شیخ خودم را سپردم به فرم و رفتم و الان دارم سر از جاهای به نسبت خوبی درمیارم. در مورد جمله آخر اصلن اهمیت دارد؟ عمل واسه عمله س، شعار مال سیاستمدار. سیاستمدار با شعار هم می توانند دنیا را تغییر بدهند، به شرطی که شعارشان کره نباشد که راحت اب شود.
در می 4, 2009 در 6:10 ب.ظ
آفرین
در می 6, 2009 در 8:52 ق.ظ
سلام .
اخلاق رو نمی دونم اما رفاقتا که رسماً بوی چیز گرفته!
مرتیکه بعد از عمری و بوقی پا شدی اومدی دانشگاه بعد چیزت هم نیست که یه بابایی رو 5-6 ساله که می شناسی و بعد مثل چیز با اون پای قلم شده ت می ری کانون و تو جلسات کانون پنجره! (فک کن! پنجره) تلپ می شی و می دونی که سه شنبه ست و ممکنه یه بابایی اونجا باشه و از این جور چیزا؟
کله چیزی؟!
چیزم تو چیزت!
در می 7, 2009 در 3:25 ب.ظ
نویری جان من واقعا شرمنده ام. باور کن اون شب یقه ی این در به در شده رو گرفتن و بردن شورای صنفی که یه جلسه دیگه بود در مورد حقوق دانشجویی. من واقعا دلم واست تنگ شده. میام. به شرافتم همین روزا خصوصا واسه تو میام.
در می 7, 2009 در 9:15 ب.ظ
برو عامو با این کارات. مسخره بازی هم حدی داره؟ حالا نویری نیست نیست راست اون شیخ هم نیست. والا با این نونای سوخته تون.
در می 10, 2009 در 5:04 ق.ظ
من هم مثل آیدین واقعا متاسفم!