ادب، بیخ ریش
ادب و رعایت آن خوب است. ادب از مظاهر تمدن است و در واقع کانال تضمین شده ای ست که ارتباط دو نفر را کانالیزه می کند و از این طریق مشکلات احتمالی را کاهش می دهد. این هدف غایی رعایت ادب است. این که رابطه ادب و اخلاق چیست و اینکه ادب هم مثل تمام چیزهای دیگر نسبی است محل بحث من نیست. اینجا می خواهم به نقصانی که ادب در ارتباط به وجود می آورد اشاره کنم. ارتباط بشر از طریق زبان صورت می گیرد. یعنی قطاری از کلمات که هرکدام تداعی مفهومی اند که گاه عینی و گاه ذهنی ست. بعضی نیاز به تعریف دارند و بعضی دیگر تصور و توصیف. حافظه انسان هم این مفاهیم را به صورت تصویر به خاطر می آورد. یعنی وقتی می شنویم درخت، یا تصویر نمادین یک درخت در ذهن ما شکل می گیرد یا شکل کلمه درخت در آن نقش می بندد (البته در مورد اعداد بعضی حافظه ها عدد را به طور مستقیم درک می کنند که چون حافظه من عددی نیست هیچ دیدی روی آن ندارم، مطالعه ای هم در این زمینه ندارم).
این مسئله سبب می شود تا در بسیاری موارد و به خصوص مواقعی که در باره مفاهیم ذهنی گفتگو می شود، آنچه درک می شود (در واقع تصویر می شود) با آنچه گوینده در ذهن داشته و قصد بیان آن را دارد، تفاوت فاحشی کند و دو طرف را کلا به سوء تفاهمی عمیق بیندازد. اتفاقی که بارها و بارها برای همه ما افتاده است. این اتفاق وقتی ارتباط ارتباط یک سری ابزار های خود مثلا حرکت صورت، لحن، مکث و … را از دست می دهد تشدید می شود. اتفاقی که در ارتباط تلفنی، اس ام اسی و چت رخ می دهد.
حال ادب این وسط شده قوز بالا قوز. ما برای بیان مفهوم مورد نظر، خود را ملزم می دانیم از کانال خاصی استفاده کنیم و بسیاری لغات را حذف می کنیم. لغاتی که در واقع مد نظر ما بوده اند و منتقل کننده حس اصیل تری اند. این شاید با معادل سازی هایی که انجام می شود تا حدی برطرف شود اما در حین ارتباط ما تنها مفاهیم را منتقل نمی کنیم. ما خودمان را عرضه می کنیم. مختصات فکری، روحیه، شخصیت، احساسات و بسیاری مشخصات دیگر فرد همراه کلمات و مفاهیمی که به کار می برد، منتقل می شود و اگر قرار باشد لغات و کلمات از فضایی بیرون از احساسات فرد بیایند، این انتقال مختل شده و تصویری اثیری از ما شکل می گیرد. مثلا استفاده از لغت fuck برای موصوف قرار دادن سرعت اینترنت، در حالی که ادب حکم می کند از لغت «پایین» به جای آن استفاده شود، احساس من نسبت به این پایین بودن سرعت را کلا حذف می کند در حالی که من هنگام بیان این کلمه درگیر احساس خود بوده ام. اینجا من در حد اخبارگویی که هیچ فهمی روی مطلبی که می خواند ندارد، پایین می آیم. این اتفاق در سطح های مختلف، زمانی که ادب را رعایت می کنیم رخ می دهد. از این لحاظ شری که ادب گاهی به وجود می آورد، گاهی قابل جبران نیست. توجه کنید اینجا منظور من از ادب، آن قسمت که طرف مقابل را خطاب قرار می دهد نیست که در این زمینه باید دقت بیشتری به خرج داد. مرز توهین و روراستی موی باریکی ست.
در آوریل 26, 2009 در 1:23 ب.ظ
یک نکته این متن اگر در جواب حمایت از ادبیات پسرونه باشه باهاش مخالفم
اما خوب ما کلمات دیگری هم داریم که لزوما می توانیم به جای ف ا ک استفاده کنیم مثل لعنتی ، کثافت، اشغال و …
در ضمن این را هم می دونم که کلمه ی مورد نظر تو در زبان انگلیسی کلی کاربرد داره مثل کلمه ش ت هردو این کلمات کلی بار منفی بیشتر و مثبت کمتری دارند اما چرا از کلمات فارسی استفاده نکنی که کمتر سوئ تفاهم ایجاد می کنه مثل همین لعنتی اشغال
اینجوری سوتفاهم هم پیش نمیاد درست نمی گم؟
در آوریل 27, 2009 در 11:59 ق.ظ
ادبیات پسرونه قابل دفاع نیست اما واقعیته. واقعیتی که نمی شه ازش فرار کرد، انکارش کرد یا نادیده ش گرفت. من سر کلمه بحث نمی کنم. من سر قوانین اجتماعی صحبت می کنم. ادبی که قانون اجتماعی ازش دفاع می کنه با ادب مسلط جامعه تناقض داره. این تناقض با انکار و لاپوشونی حل نمی شه. مشکل ما اینه که جمع های پسرونه از دخترونه جداست. این باعث می شه که ادبیات، علایق و رفتارهای خاصی تو این جمع ها به صورت انحراف گونه ای رشد کنه. باید تو خوابگاه باشین تا درک کنین چی می گم. همین پسرهایی که در بی ادبی کل تمام لات های دنیا رو می خوابونن تو جمع دخترها خیلی خودشونو کنترل می کنن. نیازی به اعمال کنترل هم نیست
در آوریل 28, 2009 در 7:16 ب.ظ
من فقط کامنت گذاشتم که بگم ، حاجی چاکرتیم ، همین
دیگه همین D: