تأملات دودی


دختر فراری

نوشته شده در اجتماعي با آيدين روی آوریل 14, 2009

من بارها و بارها در مورد دختر فراری فکر کرده ام. مسئله ای که همیشه درگیر و آشفته ام کرده است. یکی از فجایع انسانی که می توان تصور کرد قرار گرفتن یک انسان در موقعیت دختر فراری به خصوص در ایران است. خود را در این موقعیت تصور کنید. نه جایی برای خواب دارید، نه غذایی برای خوردن، نه کاری می توانید پیدا کنید، همیشه سایه تعقیب را پشت سر حس می کنید، پلیس، بیمارستان و تمام خدمات اجتماعی برای شما خطرناک است. بره ای در میان گرگ هایی که انواع سوءاستفاده ها از شما در چشمانشان برق می زند. نگاه همه به شما نگاه جنسی ست. خشونت در مورد شما هیچ مانعی ندارد. آرامش برای همیشه از میان رفته. اما آیا دخترهای فراری هنگام فرار از این موضوع خبر ندارند؟ به نظر من اکثر آنها می دانند چه فاجعه ای در انتظار آنان است و باید دید چه جهنمی را با این گودال فاجعه تعویض کرده اند.
به هرحال من قصد ندارم به این شکل به موضوع بپردازم بلکه می خواهم برخورد با دختر فراری را بررسی کنم. حال تصور کنید با یک دختر فراری مواجه شده اید. اگر آدمی مثل من رقیق القلب باشید مطمئنا حس انساندوستی تان به شدت تحریک می شود و به فکر می افتید که چه کاری می توانید انجام دهید. اولین چیزی که او از شما درخواست می کند جای خواب است. باز اگر مثل من موقعیت دادن جای خواب به او را داشته باشید ناگهان حس محافظه کاری به شما حمله ور می شود. از کجا می توان به او اطمینان کرد که دزد نباشد؟ اگر فردا در خانه شما خودکشی کند؟ اگر کس و کارش به دنبالش بیایند؟ این افکار پیش از برخورد با عینیت برای شما اصلا مطرح نبود اما حالا! او حاضر است در قبال جای خواب از او استفاده جنسی کنید اما اگر باز هم مثل من باشید این مسئله کثیف ترین شکل آن است که به سکس صرفا به عنوان ارضای هوس فکر کنید پس این مسئله برای شما منتفی ست. یعنی هیچ نفعی برای شما به جز ارضای حس انساندوستی وجود ندارد.
تصور کنید بر این مسئله فائق آمدید اما بعد از همه این ها مسئله دیگری خود را نشان می دهد. حال که خود را وارد زندگی او می کنید مسئول اتفاقاتی که در آینده برای او می افتد هم هستید، پس باید به این فکر کنید که شما نمی توانید به او به صورت نامحدود جای خواب بدهید. شما هیچ توجیحی برای حضور و رفت و آمد او به خانه استیجاری تان ندارید. پس بعد از چند روز باز هم او آواره خیابان ها می شود. کاری هم برایش نمی توانید انجام دهید. موقعیت دشواری ست که می توان عطایش را به لقایش بخشید.
اما انجام این کار یک نتیجه مهم و شاید تأثیرگذار برای این دختر خواهد داشت. اول اینکه با از بین رفتن فشار وحشتناکی که به او وارد می شود و قدرت استدلال و ادراک را از او گرفته، او می تواند به اوضاع خود و آینده اش فکر کند و تصمیم بگیرد. این که این تصمیم چه باشد به من و شما هیچ ربطی ندارد، همین که بتواند راحت فکر کند مهم است. و البته اینکه شما با اینکار ثابت کرده اید (هم به او و هم به خود) که هنوز انسانیت در عده ای زنده است و کسانی پیدا می شوند که بدون نگاه جنسی و قصد سوءاستفاده به کسی که دستش از همه جا کوتاه است کمک کنند و این جمله که “هرکه جای خواب می دهد، خوابی هم برایتان دیده است” می تواند نقض شود. و البته نباید فراموش کرد که همیشه باید انتظار داشت که آرمانگرایی و اخلاقی بودن، با سیلی سنگین واقعیت پایان یابد.

16 نظر تا 'دختر فراری'

مشترک نظرات شوید با RSS یا دنبالك تا 'دختر فراری'.

  1. فمینا گفت,

    می دونی فکر می کنم ریشه ای ترین راه حل در این باره چیه ؟این سوالی که همیشه از خودم می پرسم راستش گاهی خودم را جای مردایی می ذارم که اینجور دختران در مسیرشون قرار می گیرتد ! از ارمانگرایی که بگذریم به نظرم ادم های مثل تو کم اند و تازه از کجا معلوم بعد از پناه دادن به اتهام هایی مثل عامل اغفال دختره متهم نشوند.بنابراین تصمیم خیلی سخته!

  2. امین گفت,

    سلام

    چطوری؟اون موقعا که کپر نشین بودی،حالا انقد جای پیدا کردی که توش انسان دوستیم می کنی؟! :دی کل متنت یه چیز قشنگ داشت جمله آخرت بود که جمع بندی بحثت هم به نوعی می شد،بسی مشعوف شدم.بی انجمن چه می کنی،پیر انجمن اسلامی؟

  3. farzad گفت,

    سلام رشیدی. خواندم و فعلن نظری نمی دهم. باید بیشتر فکر کنم. فقط خواستم بگویم پس کجایی تو؟دیگه داشتم ناامید میشدم حتی از مجازی خواندنت.

  4. mohammad گفت,

    آیدین
    الان که دارم باهات حرف می زنم (حرف می زنم؟) ذره ای تخمم نیست.
    حتی اینکه نسل لاک پشت های بزرگ اسپانیایی داره منقرض میشه
    حتی اینکه 4 سال دیگه باید تحمل کنیم
    باید منتظر بمونیم پسر دوست من بمیره چون پول عمل گرون نداره
    باور کن هیچی به تخمم نیست
    حتی اگه الان صاعقه بزنه
    می دونی چرا؟
    چون از دختر فراری خوشم میاد!
    خوشم میاد ها!
    خیلی زیاد!

  5. نیما گفت,

    به بالاترین فرستاده شد، آی ملت برین رای بدین:
    https://balatarin.com/permlink/2009/4/15/1566417
    تاملات دودی جان، به نوشتن ادامه بده. عالی شدی، عالی.

    در مورد دختر فرار هم بذار من یه چیز بگم.
    دختر فراری مشکل خواب و غذا و کار نداره. اگر چنین مشکلاتی پیدا کنه برمیگرده به عدم توانایی اون به برقراری ارتباط با جامعه. اما کسی که فرار می کنه نشون میده که جسارت داره و همین جسارتش باعث میشه گلیم خودشو از آب بکشه بیرون و همچین آدمی به همچین مشکلاتی برخورد نمی کنه.

    به نظرم دختر فراری صرف اینکه دختره و فراریه مشکل نیست، اون هم آدمه و حق داره تصمیم بگیره که فراری زندگی کنه یا نه. مشکل اینجاست که برای ما حل نشده که باید چه برخوردی با یه همچین آدمی بکنیم. که تو کامل تر توضیح دادی.

  6. آیدین گفت,

    چاکر تمام دوستان. از غیبت طولانام هم معذرت می خوام. عید که کلا گرم کا بودیم، بعدشم چون پورت دانشگاه و وردپرس طلاق گرفتن نتونستم لاگین کنم. این پست رو هم زیر آبی رفتم. سعی مکنم راهی برای حل این مشکل پیدا کنم.
    مناگه بتونم به یه دخترفراری کمک کنم که زندگی خودشو خودش بسازه اونقدر از خودم راضی می شم که می تونم بلافاصله بمیرم.
    امین عدالت ایشالا پات بشکنه نری استرایا. گور به گورشده! خوب پاشو بیااینجا ببینیمت بعد بر اونورر عشق و حال

  7. پروین گفت,

    تاحالا شده اینقدر درگیر اتفاقاتو احساسات بشی که نتونی‌ فکر کنی؟ فرصت فکر کردن به کسی‌ دادن خوبه، اما این آدما بیشتر احتیاج به یه کمک دارن برای پیدا کردن خودشون، تحلیل اوضاع و تصمیم گرفتن! تازه چه تصمیمی؟ بازگشت به کدوم جهنم؟ متاسفانه جامعه ما هیچ امکاناتی‌ که نداره هیچ، 4 تا مرکزیم که به این آدما پناه میده رو هرروز درشو تخته می‌کنن! کسی‌ بودجه مملکتو نفتو واسه دختر ها و حتی بچه های‌ آسیب دیده جامعه نمیذاره، نه واسه نگهداری نه واسه برگردوندنشون به جامعه! این آدما بیشتر از یه تصمیم احتیاج به یه محیط امن برای زندگی و کار دارن! برای خودشون بودن ، برای اینکه مث من و امثال من دور از جهنم دنبال آرزو هاشون بگردن! کی این برزخ رو واسه بهشتشون میسازه؟

    • آيدين گفت,

      پروین! قرار نیست کسی برگرده. یعنی هدف این نیست. حالا اگه برگردن میل خودشونه. ما تعیین می کنیم که چی واسه جامعه اهمیت داره. همین مایی که نشستیم اینجا و واسه دختر فراری دل می سوزونیم تاحالا اینقدر واسمون مهم بودهخ که بریم یه ngoیی سازمانی پیدا کنیم یا اصلا درست کنیم. مگه ما چه مونه که نتونیم. نه. مسئله اینه که واسه هر کدوم ما مسائل مهمتری وجود داره. مسائلی که پرداختن به اونا برامون مهمتره. صرفا از دیدگاه بنتامی نگاه نمی کنم. خوب باید قبول کنیم که مددکار بودن سخت ترین کار دنیاست و اعصاب پولادین می خواد.
      من حرفم تو این پست فقط این بود که برخورد مستقیم خودمو با این مسئله (که واسم پیش اومد) رو برای شما بازسازی کنم که حداقل اگه شما برخورد کردین بدونین با چه فلسفه ای قراره باهاش مواجه بشین.
      نیما! چطور میگی مشکل غذا و مکان نداره؟ تمام بشریت این مشکلرو داره. اما خوب بعضیها به راحتی حلش می کنن طوری که فکر می کنن اصلا مشکلی وجود نداره. مثل اون شاهزاده ی فرانسویه که وقتی انقلابیون فرانسه رو دید و پرسید اینا چی می خوان؟ بهش گفتن: نون ندارن بخورن. گفت خوب بیسکوییت بخورن! بعد این که می تونی لطفا بهم بگی اگه بری یه جا که به ازای یه قطره آب که بهت میدن می خوان بکننت، چجوری باهاشون ارتباط اجتماعی برقرار می کنی. مگر اینکه «دادن» رو ارتباط با جامعه بدونی! توجه کن که هیچ کس به یه دختر اونم فراری کار نمی ده. تازه اگه کار بده دختر بدبخت با این حقوق پایینی که برای زنها تو فضای کاری قائل می شن فقط میتونه توی جوب بخوابه. به اینم توجه کن که دخترهای فراری معمولا از خانواده های سطح پایینن، پس هیچ پولی ندارن، یعنی هیچ نقطه شروعی ندارن. اونا مرده های متحرکن که به سمت گورهاشون می رن. گورهایی که به تعداد زیاد تو تمام جامعه براشون کنده شده. اصلا درک نمی کنم چجوری تو، نیما، این جملات رو نوشتی؟! البته با بند آخرت هم موافقم

  8. فمینا گفت,

    1- به نظرم کسانی که کامنت گذاشتن زیادی واقع بین هستند
    2- مطلب من تمام بود یا شاید نمی خواستم تمام شود.
    3- فکر می کنم تجربه ی پسرها متفاوت !نمی خواهم مظلوم نمایی کنم اما پسرها با محدودیت های کمتری در زمینه بلوغشون روبرویند اما دخترا محدودیت بیشتری ارند.

  9. فمینا گفت,

    نظرت نصفه اومد
    من اگر گفتم توضیح بده برای روشن شدن ذهن خودم بود. نمی خوام فکر کنی می خواستم ساز مخالف بزنم دوست داشتم نظر یک پس را هم بدونم زود بقیه اش را بگو

  10. فمینا گفت,

    اینجا چه خبره؟

  11. فمینا گفت,

    سلام بروزم با تفکرات فرویدیم

  12. علی گفت,

    این امین رو نمی شناسم…
    ولی دمش گرم

    دوخط آخر کامنت دوم.

  13. میرا گفت,

    ای بابا برادر، دختر فراری کیلو چند؟
    تو حتی جرات نداری آدمای کنار خیابون رو سوار ماشین کنی برسونیشون تا یه جایی!

    آره میشه متفاوت نگاه کرد،میشه گفت برای هر چیزی یه استثنایی وجود داره، اما الزاما چرا ؟ چرا باید فرار کنه؟ چرا نباید بتونه بمونه؟ چرا نباید حامی داشته باشه برای موندن؟ چرا فقط میگیم باید اینطوری باشه نه اونطوری؟
    چرا جرات نداریم از خودمون شروع کنیم؟ چرا ما ها که ادعای آدم بودن میکنیم، خودمونو نگاه نمیکنیم؟
    چرا یکم آدمای دیگه را فراتر از خودخواهی دوست نداشته باشیم؟ چرا همه چیز رو باز هم برای خودمون میخواهیم؟ چرا باید اینقدر تلاش داغون بکنیم برای اینکه بگیم نه میشه یه طور دیگه هم بود اما هیچ وقت تلاش نکنیم برای اینکه اونطوری باشیم؟
    چرا جرات یک ذره ریسک کردن در زندگی نداشته باشیم؟

    میدونی جواب همه این چراها چیه؟ چون همه ما یک رفاه نسبی داریم،آرامش نیسبی داریم که نمیخواهیم به این راحتی ها از دستش بدیم!

  14. نیما گفت,

    منظورم اینه که مشکلاتی مثل غذا و خواب و کار، نصفش به جامعه بنده، نصف دیگه‏ش و البته در درجه ی اول به تلاش آدم بستگی داره، خواه دختر فراری باش خواه آدم عادی.

    اینجوری هم در نظر نگیر که از هر 10 آدمی که یه دختر فراری باهاشون مواجه میشه، 9 تاشون قصد سوء استفاده دارن. بستگی داره که دختر فراری کجا رو انتخاب کنه برای گذرون زندگی. در درجه ی اول انتخاب با دختره ست که کچا باشه. اگه می خواد شب رو وسط تهرون بخوابه، آره حرفت درسته.

    من رو حرف خودم اصراری ندارم، فقط استنباط خودم رو (که ممکنه واقع بینانه هم نباشه) دارم میگم. اگه شواهدی یا عدد و رقمی باشه که حرف منو رد کنه، می پذیرم.

  15. میرا گفت,

    دوست عزیز نیما جون این قضیه که داری شما میگی اینکه اون دختر کجا رو میخواد انتخاب کنه مهمه رو نمیتونم قبول کنم، اون وقتی درخواست میکنه ازت، هیچی در مورد تو و انگیزه ات نمیدونه. دلشو به دریا میزنه برای یک دم چشم رو هم گذاشتن،
    چه تضمینی داره واقعا براش،چه تضمینی داره برای اون کسی که بهش جا میده، بحث نگاه جنسی هم دلیلش رو همه خوب میدونیم، چون اول و آخر قضیه این دختر به خودش میگه که وضعش بدتر از اینی که هست نمیتونه بشه و طرف مقابلش هم میگه این دستش از همه جا کوتاهه!

    منم زیاد جدی نگیرین! کلا آدم عاقلی نیستم!


يك پاسخ برايش بگذاريد