صادق طولابی فر و بهانه ای برای بحث

این عکس زاده ی یک لحظه ناب در خوابگاهه. صادق طولابی فر در حمام. قبول ندارین که به شدت حرفه ای به نظر میاد؟
این منجر شد به باز شدن باب بحثی بین من و پویان در مورد هنر، پویان نماینده نظری بود که اعتقاد دارند باید طبیعت را بدون دستکاری و نظر شخصی در هنر منعکس کرد یعنی ناتورالیسم و من نماینده به اصطلاح قراردادی هنر مصنوع مثل سبک فوتوریسم. او از این لحاظ می گفت عکس هایی که عکاس لوکیشن رو درست می کنه تا عکس مطابق میلش در بیاد هنر رو زیر سوال می بره:
هنر به صورت سنتی زاییده تلفیق برداشت هنرمند از طبیعت و فلسفه و تجربیات او است و استفاده از یک سری آلات که با وجود مصنوع دست انسان بودن، به خاطر هماهنگی با طبیعت، طبیعی به حسابشان می آوریم. اما دوره مدرن و هنر مدرن حضور کامپیوتر را در هنر به خصوص موسیقی دارد و این باعث شده تا فوبیای انسانی نسیت یه ماشین، روبات و کامپیوتر دوباره تحریک شود! واقعا استفاده از تکنیک ها کامپوتری در افکت یا حتی به قول پویان مقایسه گیتار الکتریک با کلاسیک مشکلی دارد؟ از روح هنری اثر می کاهد؟
در عصری که انسان به شدت از طبیعت بیگانه شده و دغدغه هایش فراتر از طبیعت به نظرش می آید به کاری دست می زند که در آن خبره است و از آن انسان شده، بعنی صناعت. اما آیا این صناعت در جهت دوری او از طبیعت مادر است و اشکال دارد یا دنیای جدید انسان است و هنر بازتاب آن؟
این بار می خوام نظر همه رو بدونم و خودم هم تو نظرات ادامه مطلب رو بنویسم. البته اگه کسی علاقه مند بو
در فوریه 23, 2009 در 10:44 ق.ظ
سلام
من همچنان معتقدم اگر قدیم نی حکایت ها می کرد،امروز زخمه بر گیتار الکتریک آن اثر را دارد.دوم آنکه ارزش مندی هنر اگر در بقا باشد پس باید با موج جدید هنر کامپیوتر دیده کنار آمد،چرا که امروز مخاطبان دنبال ایجاز و خلاصه و مفید بودنند.اما اگر هنر را صاحب ارزش درونی می دانید باید قیاسی بیابید که ثابت کند ارزش درونی نی بیش از گیتار برقی است و اگر قدما صرفا تقدی می آورد که سلام علیکم! :دی
پ ن 1:خوب با کاظم حال می کنی ها!
پ ن 2: این هفته نشد که بیام، واقعا حیف
پ ن 3:من چراغ اولو روشن کردم،آقایون بریزین وسط !:دی
در فوریه 23, 2009 در 10:46 ق.ظ
جمله آخر این است: اگر قدمت صرف تقدس می آورد که سلام علیکم!:دی
در فوریه 23, 2009 در 1:39 ب.ظ
سلام آیدین، اول بگم که با تو موافق ترم.
ببین یه بابایی میاد یه کنده درخت رو بر میداره و یه تیکه هائیشو می تراشه تا مثلا یه پیپ از توش در بیاره، این چون حاصل دستکاری طبیعته هنر نیست؟
نه! پویان! صبر کن منظور تو رو درست فهمیده م;)،آقا دستکاری طبیعت رو من خط و مرزی برای هنری بودن یا نبودن یه پدیده نمی دونم. یعنی اینکه فرض کن یه بابایی که میخواد فیلم بسازه که نمی تونه خودشو موظف کنه که مستند بسازه، چون که مثلاً ممکنه اگه فیلم نامه بنویسه و هدف و مقصود خاصی داشته باشه روند طبیعی جهان رو به هم زده و نظر شخصی و سلیقه ی شخصی خودشو به مخاطبش تحمیل میکنه؟
موافق نیستم!
در فوریه 23, 2009 در 3:17 ب.ظ
ایدین نمی دونم چی خواندی چون تازه پیدات کردم اما از اینکه میبینم اینقدر ریز همهچیز رو نگاه می کنی خوشم میاد و خوب منم با نظرت موافقم
دیگه تو دنیای امروزی که بشر به همه چیز دست برد زده مگه میشه به دنبال نگاه بدون دستکاری بود
در فوریه 23, 2009 در 4:39 ب.ظ
1.به طور کلی با نظر تو کاملا موافقم.-به قول تو ناتورالیست ها- با این دیدشان، خودشان را محروم کردند، از لذت بردن از طیف وسیعی از هنر(حالا با هر اسمی الکتریک یا …) و در دنیایی به این زیبایی که سراسر آرامش است و صلح و از این حرفا، دلیلی ندارد خودت را محروم کنی از هیچ نوع لذتی(ترجیحا لذت های متقابل)
2.در موراد خاصی که اشاره کردی هم .عکاسی ناتورالیستی لذت خاص و ذوق خاص خودش را دارد، این که عکاس توانسته با چه مهارت و ذوقی ، یک لحظه را شکار کند.ایول دارد. همچنین دیدنش لذت. و همچنین گروهی که آیدین خان نماینده اش شده هم همین طور! مثلا حس متفاوتی را که گیتار الکتریک به تو می دهد، کلاسیک در خواب هم نمی تواند بدهد!. چرا باید فقط یکی را تایید کرد، آن یکی را رد؟!
نمی دانم بشر چرا برای خودش این مرزهای الکی را می گذارد و مهر می زند خوب و بد را.
در فوریه 24, 2009 در 4:58 ب.ظ
البته من این توضیح رو اضافه کنم که این بحث به طور موردی در مورد عکاسی و دید هنری هنرمند بوده. نظر من این بود که هنرمندی که از دنیای اطرافش سوژه های خوب رو کشف و درک می کنه علاوه بر درک وفهم هنری از دید و ذکاوت هنری هم برخورداره و این فرد میتونه دست به صناعت هم بزنه. تاکیید من بر خوب دیدنه که شرط لازم این نوع اثر هنریه
در مارس 2, 2009 در 8:34 ق.ظ
با معذرت خواهی از پویان و ذکر این نکته که بحث اون شب ما منجر به معدود توافق های انتهای بحث شد ولی من برای بهانه مجبور شدم خودم رو صفر کنم و پویان رو یک.
به شخصه با نظر علی به شدت موافقم. اصولا باید مرزها رو شکافت.
انسان چون انسانه در طبیعت دست می بره. رمانتیک ها هم نمی تونن با تمام عرفانشون و توصیه به بازگشت به طبیعت، انسان رو متقاعد کنن که دست از تمدن بکشه و برگرده به دوران اول زندگی ش یعنی دوره ای که با طبیعت یکی بود. این تلاش ها و این بازگشت به طبیعت و … فقط یه زنگ تفریحه. حالا تو این دنیا که هرروز بیشتر و بیشتر دنیای ساخت انسان می شه چطور می شه فلسفه زندگی هایی که درکشون از طبیعت فقط به عنوان ماده اولیه است رو بیان کرد؟ طبیعتا با صداهایی که مثل گیتار الکتریک کامل شده باشن. منظورم این نیست که راک و متال در تایید زندگی مدرنه که برعکس در اکثر موارد انتقاد از اونه، بلکه منظورم شیوه بیان هنریه که باید منطبق با پیشرفت بشر و شرایط زندگی ش باشه.
و فکر یه پست مفصل در این مورد هستم. متشکر از همه دوستان
در فوریه 24, 2009 در 5:35 ب.ظ
این عکسها رو ببینید http://www.worldpressphoto.org/index.php?option=com_photogallery&task=blogsection&id=19&type=byname&Itemid=224&bandwidth=high
در فوریه 28, 2009 در 11:50 ب.ظ
سلام
خسته نباشی
مطلب خوبی بود
انشاءالله دفعه بعدکه اومدم مطالب بهترازاین ازتون ببینم
موفق باشید
در مارس 1, 2009 در 8:05 ق.ظ
سلام ایدین بالاخره بروزم
در مارس 2, 2009 در 6:29 ب.ظ
آقای خاتمی خداحافظ !؟
در مارس 4, 2009 در 7:41 ق.ظ
اول بايد بگم كه اصلن به نظر من محدود كردن هنر به يك تعريف نميتونه كار خوبي باشه ، كه مثلن بگيم ، اين هنره اون نيست ، و يا اينكه اين بيشتر هنره اون كمتر . يعني اصلن هنر به خاطر نامحدود بودن تعريفش و بخاطر تلفيقش با روح انسان (مخصوصن تو هنر مدرن) شده هنر ، وگرنه چيز ديگه اي مشيد ، مثل صنعت مثلن .
اما اگه بخوام از يكي از دو طرف جانبداري بكنم ، ميگم كه مشخصن هنرمند براي رسوندن مطلبش ، منظورش ، همه چيز و نميتونه توي طبيعت و به صورت pure پيدا كنه ، واسه همين بايد و بايد تفيير بده ، انگولك كنه ، بازي كنه ، تا برسه بهش . حالا ممكنه اصلن فقط چند دقيقه كارش قابل ديدن باشه ، مثل بعضي LandArt ها ، اما مفهمو همونه كه هست . دوست داشتم دور هم جمع بوديم و بحث ميكرديم ، اما تا همينجاشم بايد از آيدين تشكر كنيم .
در مارس 4, 2009 در 9:29 ق.ظ
الهی قربونت برم باصفا
اگه دوست داری ناراحتت کنم
سر یه صحنه فیلم برداری صدمه دیدم نصف زبونم رفت مرخصی
بعد از مدت کمی
یک هفته توی خونه درست عین قطع نخایی ها نمیتونستم تکون بخورم با این تفاوت که من درد هم داشتم
بعد هم گرفتاری دیگر ان که نصیبش به ما هم رسید
سایت مانی داره دوباره فعال میشه که پدروقتم رو در اورده
دیگم بهونه میخواهی …
خنده دار اینه که تحلیل آینه ، حدود هفت صفحه نوشته شده ولی وسواس اجازه نمیده بزارمش .
چشم
در مارس 7, 2009 در 12:09 ب.ظ
سلام.
به نظرم میرسه ناتورالیسم اگر به معنای بازنمایی طبیعت بی آنکه انسان دست به کار دستکاری در آن شود، باشد، چیزی نبود است. توهم بود است. هنر و انگاره های انتزاعی از از این قبیل نظیر طبیعت، همان وقت که به این نامها نامیده شده اند به صورتی نابرابر با انچه که انسانها با آن نام در صدد القای ان بوده اند، تصویر شده اند و نمی توان آنها را آن چیزی دانست که انسان اولیه با اسم هنر و طبیعت و امثالهم در پی بیانش بود. هنر محصول انتزاع است و حاصل هر انتزاعی نایکسانی اصل با مجاز و تلاش بی وقفه نمادهای انتزاعی برای یکسان جلوه دادن اصل و مجاز است.
در مورد نظر تو آیدین بعدن بیشتر می نویسم.
در مارس 8, 2009 در 5:30 ق.ظ
به بهانه بی بهانگی 8 مارس بروزم
در مارس 8, 2009 در 7:17 ق.ظ
سلام آیدین جان.
بحث کوتاه اما جالبی راه انداختی.
منم با تو موافقم اگه قرار بود کاملا به طبیعت اکتفا کنیم هنر حتی خواب این روزها رو هم نمی دید.
در مارس 15, 2009 در 4:40 ب.ظ
همچنان بروز نیستی ؟
در مارس 23, 2009 در 2:35 ب.ظ
هنر خودش؛ فراتر از مشمولاتش هست. ینی فراتر از سبک ها و سلایق هنرمندان هست. یادمه قبلا از دارک آرت خوشم میومد. (فکر کنم تو هم خوشت بیاد.) هر چیزی که حس جدایی از روزمرگی رو توی انسان به وجود بیاره میشه هنر. حالا بعضیا حس سیاه و بعضیا حس سفید میدن. ولی یه چیزی این وسط هست که من نمیدونم چرا پویان ها؛ طبیعت پروسه شده یا به اصطلاح فرآوردی شده رو جزء طبیعت نمیارن؟ گیتار الکتریک شامل طبیعتی است که لرزش و جیغ تارش رو با قدرت الکتریسته با صدای بیشتری تولید میکنه و بعد توی چند تا فیلتر دیگه این ارتعاش فرآوری میشه و در نهایت میشه خروجی برای هارد متال. تفاوتش با گیتار اکوستیک اینه که یه کم، هوش طبیعت به وسیله هوش انسان روپوشی شده. این قشنگ نیست؟
در مارس 30, 2009 در 10:32 ب.ظ
سلام . مهرنوشم از سایت احساسات دات کام . سایت ما جاییه که می تونین صداتون رو به گوش عشقتون برسونین . حتی اگه گمش کرده باشین . ابزار رایگان وبلاگ در رابطه با عشق و احساسات هم براتون آماده کردیم . پیروز و پابنده باشید
در آوریل 6, 2009 در 11:21 ق.ظ
یک کمکی به من بکن من فروید را در جنس دوم و چند تا کتاب جامعه شناسی دنبال کردم کتابی سراغ داری که عقاید فروید را کاملا شرح بده
در آوریل 11, 2009 در 8:28 ب.ظ
چیزی که ما از طبیعت در هنر انعکاس دادیم محدوده ای ست که فقط ما می بینیم نه خود طبیعت .یه مثال می زنم تا به حال چندتا عکس یا فیلم دیدید که شب جنگل رو همونجوری که شما به طور حضوری احساس می کنید بهتوون نشون داده باشه. در فیلم شاهزاده مونونوکه ما اشباحی رو به عنوان روح جنگل می بینیم که در شب میان درختان مثل شب تاب پرسه می زنند خیلی ها این صحنه رو تخیلی می نامند اما من تا به حال به این روشنی تصویر حقیقی جنگل در شب رو ندیدم.به نظر من نمایش واقعی طبیعت خیلی سخت تر از نمایش های درونی انسان . وبشر هنوز نتونسته به درستی طبیعت رو در هنرش نشون بده
در آوریل 14, 2009 در 6:10 ق.ظ
كتاب «فرويد در مقام فيلسوف؛ فراروان شناسي پس از لاكان»* نوشته ريچارد بوتبی و ترجمه سهيل سمی (ققنوس – 1384)
در جولای 25, 2009 در 1:49 ب.ظ
خداییش عکس خیلی هنریه