عشق (جبر-بازی)
ما در طول زندگی در موقعیت های گوناگونی قرار می گیریم که اکثرا دخالتی در بوجود آوردنشان نداریم. ما قدرت انتخاب نداریم. مجبوریم. مجبوریم به بازی و رعایت قوانین بازی در موقعیت. قوانینی که یا رعایت شان می کنی یا از بازی اخراج می شوی. قوانین را هم تو تعیین نمی کنی. آنها را می آموزیم و رعایت می کنیم. خیلی پیشتر هم می توان رفت. نیاز ما به بازی ما را دچار جبر بازی می کند. اکثر روابط اجتماعی ما مبتنی بر بازی ست. یعنی قانون دارد و در آن امتیازی رد و بدل می شود.
1)عشق پست
یک موقعیت عشقی را در نظر بگیرید. شما از دختری خوشتان می آید. خوب در سنی قرار دارید که تمام غده ها و فیزیولوژیتان در این مسیر قرار دارد. اگر چند ده هزار سال پیش زندگی می کردید- وقتی هیچ بندی بر آن حاکم نبود- قدرت این کشش را می دیدید. احتمالا تا 24 سالگی هفت هشت تا بچه کاشته بودیم. اما چرا از بعضی دخترها خوشمان می آید و فکر می کنیم که کار الهه عشق است؟
شوپنهاور می گوید عشق نیرنگ طبیعت است. ما هر کدام دارای نقص ها و ضعف هایی هستیم و تجلی عقده ها و خواسته های خود را در جنس مخالف خود می یابیم که نتیجه آن فرزندی دارای ویژگی های متعادل و میانگین دو طرف عشق است. این دست ناپیدا و ناآگاه طبیعت است که تعیین می کند عاشق چه تیپ هایی شویم. این بین، عقده های روانی ما هم تأثیر بسزایی دارند. به عنوان نمونه عقده الکترای دختران و ادیپ پسران (واپس زدگی جنسی از سوی پدر یا مادر) عموما جهت دهنده سلیقه جنسی ماست.
فروید این عقده ها را مدون مطرح می کند و می گوید این به خاطرات ما و تجربیات ما برمی گردد که در ناخودآگاه ما وارد شده. مثلا در بچگی از زنی یا دختری با مشخصاتی شبیه دختر مورد نظر، خاطره ای خوب در ذهن ما نقش بسته است (فروید مسئله را جنسی می کند که از نظر من درست است، حالا شما می توانید پاستوریزه اش کنید). البته ممکن است اصلا یادمان نیاید ولی این در ناخودآگاه ما شکل گرفته و در برخورد با آن دختر، غده های خاصی از بدن تحریک می شود تا هورمون هایی را وارد خون کنند. مهمترین این هورمون ها اکسی توسین و هورمون هایی از خوانواده آمفتامین است. البته این هورمون ها خود سبب ترشح دپامین می شود که سبب لذت و شادی عاشق است. این هورمون ها علائمی چون طپش قلب، گرم شدن پوست و… را باعث می شوند و استمرار آن به صورت تحریک روانی باقی می ماند و ما عاشق می شویم. بد نیست این لینک را هم مطالعه کنید البته با فیل.ت.ر شکن (http://mojgankahen.blogfa.com/8605.aspx). پس اگر واقع بین باشیم عشق هیچ فرقی با احساس گرسنگی، گرما و سرما یا قضای حاجت ندارد. بیخود رنگ ماورایی و تقدس به عشقان نزنید و خود را اسیر این خرافه نکنید. حتی می توان این نتیجه را گرفت که جدا از اثر اجتماعی و شخصی، خیانت در عشق هیچ معنی خاصی ندارد و از هیچ ارزشی نمی کاهد. البته این نکته را هم فراموش نکنید که اصلا انسان به طور طبیعی تک همسر دائم نبوده و در دوره هایی آمیزش دسته جمعی یک عرف طبیعی بود. هنوز هم در بین سرخپوستان و قبایل بدوی می توان جوامع پونالویایی و اشترکی را مشاهده کرد. برای مطالعه بیشتر کتاب منشاء خانواده و مالکیت خصوصی (http://www.k-en.com/home.htm) نوشته انگلس را مطالعه کنید. اگر حوصله ندارید این لینک هم کمک می کند (http://www.changerasht.blogfa.com/post-19.aspx)

2) بازی عشق
وقتی از دختری خوشتان می آید چند کار ممکن است بکنید: یا مِن و مِن می کنید و با عوض شدن موقعیت، موضوع بازی عوض می شود، یا تحت تاثیر یک فعالیت مثل سیاست یا کنکور ارشد یا مشغول به کار شدن قرار می گیرد، یا جلو می روید و عنان زندگی را به دست عشق می دهید. طرف چه کار می کند؟ یا پاسخ مثبت می دهد (اگر همان چند ده هزار سال پیش بود احتمالا این کار را می کرد) یا به کل رد می کند و یا شروع می کند به بازی. بحث سر همین بازی ست.
این بازی مورد علاقه دو طرف است. هدف این بازی مشخص نیست در واقع در بسیاری موارد خود این بازی ست که اهمیت دارد نه نتیجه آن. دو طرف در این بازی به زورآزمایی می پردازند و در کش و قوس های این بازی به نیازهای روانی خود می رسند. آنها در جریان این بازی ساخته می شوند در واقع ممکن است شخصیتی که شما در ارتباط با دخترها دارید با جمع دوستان پسرتان کاملا متفاوت باشد. و پس از مدتی تجربه های این بازی در شخصیت شما وارد می شود. در نهایت اگر همه چیز مرتب باشد شما به صمیمیت می رسید که غایت هر بازی ست. اینجا هم بهتر است کتاب نظریه بازیها نوشته اریک برن را مطالعه کنید.
اما این بازی قانون دارد. ابتدا قوانینی که جامعه به شما تحمیل می کند(منظور عرف است). مجموعه ای از هنجارها و ارزش ها که تحت عناوین شیرین و ارزشی، یا به شکل تابو، در ذهن شما حک شده. مثلا صحبت در مورد س ک س یک تابو ست و یا وفاداری، چشم پاکی، خواهر برادری و… به عنوان ارزش شناخته شده اند. خیلی وقت ها این عرف در مقابل نیازهای واقعی جسمی و روانی شما قرار دارد ولی شما لحظه ای هم به عدول از آنها فکر نمی کنید. چون در این صورت از بازی کنار گذاشته می شوید و باید به تبعات آن یعنی طرد شدن تن دهید.
از طرف دیگر قوانینی وجود دارد که دو طرف ناآگاهانه برای هم می گذارند. شما به عنوان خواهان مجبورید که به دادن امتیازاتی تن دهید و در واقع بازی را با پواَن منفی شروع کنید. در ابتدای کار باید سمج باشید و پاپیچ قضیه، از هیچ دروغی هم ابایی نداشته باشید. اکثر دخترها بر خلاف آنچه می گویند، دوست دارند دروغ بشنوند و خیالبافی کنند. سپس باید خود را به هر ترتیب که تشخیص می دهید (چه راست چه دروغ) اثبات کنید. یعنی باید چیزی برای ارائه داشته باشید و اگر ندارید وانمود کنید که دارید. اگر در این زمینه کمی ضعف نشان دهید دیگر هرگز به امتیاز مقبول نمی رسید و شما در نهایت بازنده این بازی خواهید بود. احتمالا در ادامه بازیگر دیگری جای شما را خواهد گرفت و پایان.
شما یا به این بازی تن می دهید و یا می زنید کاسه کوزه را می شکنید. چون به هر حال اکثر دخترها از منطق سر در نمی آورند. و در واقع آنها بازی را از دید خود و درست پیش می برند. این اصل بازی ست که شر شده.
این است که می گویم جبر-بازی همه جا گریبان این روابط را گرفته است. البته رد کردن و تکفیر عشق به این دلایل از احمقانه ترین کارهاست چرا که دلیل زندگی لذت است و عشق لذیذترین چیزهاست. فقط باید واقع بین بود.


در دسامبر 4, 2008 در 8:37 ق.ظ
سلام! رشید به سراغ زنان می روی؟
) آقا مردونه خوب وقت می ذازیا!:))
در دسامبر 4, 2008 در 4:54 ب.ظ
مقدس بودن عشق دلیل رد اون نمیشه. اونم یه لذتیه مثل لذتای دیگه یا بهتر بود می گفتم یه دردیه مثل دردای دیگه.
اینکه در طول تاریخ ازش مدح شده به این خاطر بوده که این پدیده یا فنومن (میگم چون دیدم گفتی شوپنهاور) یک پدیده مستقیما از نومن هست و هیچ علتی بینشون قرار نمیگیره و تغیرات بیولوژیکی نتیجه اونه نه دلیل اون. به خاطر همین هم هست که خیلی شناخته شده نیست و هر کسی یه ایده ای در موردش داره. آدمو میسازه چون مستقیما با نومن یا “ذات بودن” درگیرت میکنه. اونش دیگه بستگی به خودت داره که چیکار بکنی و چه نتیجه ای بگیری.
من که نتیجه خوبی نگرفتم جز تلمبار کردن عقده توی ذهنم و هورمون توی بدنم.
در دسامبر 17, 2008 در 10:42 ب.ظ
به بالاترین فرستاده شد. پسر خوب، برون چار جا تو این وبلاگا ارتباطاتت رو قوی کن وبلاگت بازدیدکننده بارون بشه. آخه درست حسابی نوشتن حیفه به اینکه یه گوشه باشی و کسی نبینتت. شرط موفقیت در وبلاگ نویسی: ارتباطات قوی با وبلاگ نویسای دیگه
در دسامبر 17, 2008 در 10:44 ب.ظ
لینک بالاترین رو یادم رفت بدم: https://balatarin.com/permlink/2008/12/17/1477611