پریود (یک)
آدم گاهی یکی رو می بینه و ازش خوشش میاد. فکر می کنه این یکی فرق می کنه. مثل بقیه نمی شه. باهاش قاطی می شه و کلی از خودش حرف می زنه. اونوقت می فهمه که هیچکی با هیچکی فرق نمی کنه. آدم تنهای تنهاست. حتی اگه مثل من 234 تا دوست داشته باشه. حتی اگه پویان و پیرهادی و امین باشن. اگه هم اتاقیت هر روز احوالتو بپرسه و … اونوقت وقتی سر می ذاری به anathema و دپرس می شی، می گن چته؟ باز پریود شدی؟
کی انتظارشو داشت پویان یهو سینی غذای دست نخوردشو پرت کنه وسط سلف، یه لگد به صندلی بزنه و بدون هیچ حرفی بذاره و بره. کی پویان رو می فهمه؟
pulp fiction
pulp fiction فیلمی از کوئنتین تارنتینو و به ضرس قاطع می توان گفت شاهکار این کارگردان است، در سال 1994 ساخته شد. برنده جایزه اسکار شد و علاوه بر آن 43 جایزه و 40 نامزدی از جشنواره ها و مراکز مختلف را در کارنامه دارد.
تارنتینو به خاطر استعدادش در ساختن صحنه های خشن معروف است و در این فیلم علاوه بر ساخت استثنایی خشونت روابط بسیار موشکافانه ای از آنچه بین انسان ها می گذرد، نمایش داده شده است. خشونت در این فیلم به هیچ وجه بر آن حاکم نیست بلکه جزیی جدانشدنی از داستان است و هیچ خشونت اضافه ای در فیلم وجود ندارد. حضور مواد مخدر و نشان دادن صریح و با جزییات مصرف آن هم بسیار عالی روی فیلم نشسته است. حتی صحنه gay نتوانسته از انتخاب این فیلم به عنوان پر معناترین از لحاظ مذهبی و اجتماعی جلوگیری کند. در این فیلم آنچه بین شخصیت ها اتفاق می افتد کاملاً سوار بر اتفاقات است و در عین حال فیلم روایتی بسیار قوی و پر کشش دارد.
دیگه لفظ قلم بسته!!! این واقعاً جالبه که کارگردانی مثل تارنتینو به چنین عنوانی دست پیدا کنه.
این فیلم همیشه تو top ten من بوده و چند صحنه از این فیلم هست که من بارها و بارها دیدم و ازشون سیر نمی شم. سعی می کنم هر چی یادم میاد رو بنویسم:
1) من عاشق سیگار بیرون آوردن میا از پاکتشم. استیلش استثناییه… و جلب توجه میا تا وینسنت از میلک شیک اون بخوره ، رفتاری زنانه
[در سکوتی حدودا 10 ثانیه ای میا با گیلاس میلک شیکش توی دهن بازی می کنه و با چشمان نافذش به وینسنت نگاه می کنه. وینسنت هم در فکر تونی راکه و اینکه دست از پا خطا نکنه. کوکای وانیلی شو می خوره و سعی میکنه نگاهشو از میا بدزده ]
میا: از این متنفر نیستی؟
وینسنت: از چی؟
-سکوت های ناخوشایند، چرا فکر می کنی باید حرفهای چرند بزنیم؟ به جای اینکه راحت باشیم؟
-نمی دونم، سوال خوبی بود
-این مال وقتیه که یه نفر مخصوص رو پیدا میکنی. در این لحظه می شه برای یک دقیقه خفه شد، و سکوت خوشایندی رو به اشتراک گذاشت…
صورت میا موقع بیان جملات و لحن بیان هر کلمه اونقدر عالی و به جاست که آدم خشکش می زنه. بعد دیالوگ بینشون ادامه پیدا می کنه و به جایی می رسه که وینسنت می خواد یه چیزی بگه
[میا و وینسنت در حال خوردن شام]
وینسنت: تو باید قول بدی که بهت بر نمی خوره
میا: نه نه. چنین قولی نمی شه داد. من نمی دونم چی می خوای بگی. تو چیزی که باید بگی رو میگی و برخورد عادی من ممکنه این باشه که بهم بر بخوره و اونوقت بدون اینکه بخوام زدم زیر قولم.
-پس بیا فراموشش کنیم
-امکان نداره. فراموش کردن چیز به این مشکوکی ممکنه منجر به پوچی بشه
-جدی؟
-تازه، جالبتر نیست وقتی اجازه فراموش کردنشو نداشته باشی؟
و این سکانس به سکانس فوق العاده رقص منتهی می شه که میدان مبارزه این دو نفره برای غلبه بر دیگری. البته مشخصاً روانی.
ادامه دارد…
خاكستري
امروز؛ تعلل ما از ترديد نيست؛ از خاكستري شماست ؛ كه دل و دين مان برد.
«دل و دينم، دل و دينم ببرده ست بر و دوشش، بر و دوشش، بر و دوش»
قابل بداني، چشم هاي ماست، پي قدمهايتان…
{خام است. مي بخشيد}
optimization و سرمايه داري
اكثر ما ازمفهوم optimization يا بهينه سازي اطلاع داريم. در تمام علوم مهندسي و تمام تحقيقات و پروژه ها بالاترین هدف مهندسين و محققين بهينه سازي سيستم هاست. يعني آنها روش هاي متعدد و بسياري را امتحان مي كنند و دست به آزمايشات گسترده اي مي زنند، نمونه هاي زيادي مي سازند و عيب هاي آن را برطرف مي كنند و به اين ترتيب مدام به حالت بهينه تري دست مي يابند. حالتی که به ظاهر برای بشریت مفیدتر است و با کاهش هزینه ها و افزایش سود آوری سبب پیشرفت اقتصادی می شود که ما اشتباهاً فکر می کنیم پیشرفت تمدن است. اما مشكلي وجود دارد در یک کلام: هرچه سيستم بهينه تر باشد ميزان تلفات بالاتر است.
شايد جمله بالا مسخره به نظر بيايد ولي احتمالا بعد از توضيحات من متوجه خواهيد شد كه منظور من چيست. قانون تكامل داروين اصول ساده اي دارد: در جهش هاي ژنتيكي كاملا اتفاقي و بي هدف كه در انواع موجودات اتفاق مي افتد تنها يك يا چند جهش معدود در جهتي ست كه به بقاي آن موجود كمك مي كند و براي او سودمند است. مثلا تصور كنيد در يك تيره از گوسفند در موقعيت مكاني معين و به دليلي مثل تشعشع يا عوض شدن عادت غذايي يا هر دليل ديگري 100 تغيير مختلف در بره ها اتفاق مي افتد و يكي از آنها به اين منجر مي شود كه گوسفندي مثلاً با پاهاي كشيده تر متولد شود و از آنجا كه پاهاي كشيده تر منجر به سرعت بيشتر خواهد شد پس اين گوسفند نسبت به خطرات ايمن تر است و احتمال بقاي نسل آن در برابر ديگران بيشتر است و او اين شانس را دارد كه نسل پاهاي كشيده تر را به نسل غالب گوسفندان تبديل كند. بحث ما بر سر داروین نیست. بحث اینجاست که آيا كسي توجه مي كند كه آن 99 گوسفند ديگر چه مي شوند؟ خيلي ساده: قرباني می شوند. قرباني سيستم بهينه سازي طبيعت.
حال جامعه انساني در دوره اي قرار دارد كه در اوج تب بهينه سازي قرار گرفته. اما نه بهینه سازی در جهت انتخاب طبیعی یا بقا و رفاه بشریت. بلکه در جهت منافع اقتصادی. برای روشن تر شدن موضوع باید ببینیم در جریان بهینه سازی چه اتفاقی می افتد. می توان گفت بهينه سازي هميشه كور است. يعني ما خيلي دقيق نمي دانيم كه انتخاب بعدي ما بهينه تر و مطلوب خواهد بود يا نه و صرفاً به سعي و خطا دست مي زنيم و در واقع از روي خطاهاست كه حدس مي زنيم در كدام جهت بايد به تصحيح دست يزنيم كه باز هم هيچ قطعيتي ندارد یعنی ممکن است تغییر در جهت به ظاهر درست، منجر به نابودی سیستم یا عوض شدن فاز آن شود. برای مثال نموداری تناوبی شبه سینوسی مثل شکل زیر را تصور کنید که در یک پریود آن قصد بهینه سازی داشته باشیم. طبیعتا optimum آن جایی ست که مشتق صفر است یعنی کف نمودار و تصور کنید که روی شاخه نزولی آن جلو می رویم تا به optimum برسیم اما اگر سرعت کمی زیاد شود مثل توپی که از یک سمت نمودار رها شود، سرعت زیاد آن منجر به وارد شدن آن به پریود بعدی یعنی حالت پایدار جدیدی می شود که کاملاً مبهم است. اصولاً مدل های بهینه سازی بسیار پیچیده تر و در نتیجه غیرقابل پیش بینی ترند.
پس در این سعی و خطاها، خطاها خیلی بیشترند و به تعداد زيادي قرباني نياز داريم تا به سيستم مورد نظر برسيم. البته واضح است كه ما باز هم دنبال بهينه تر كردن سيستم هاي بهينه خواهيم رفت و طبيعتا براي بهينه تر كردن آنها نياز به سعي و خطاهاي بيشتري ست چرا كه دقت و حساسيت بسيار بالاتر است و در واقع تغييرات مورد نياز براي بهینه سازی اجزاي بسيار كوچكي ست كه پيداكردن روش و رسیدن به آن بسيار مشكل تر است. این میل سیری ناپذیر است چرا که حباب سرمایه داری مدام میل به بزرگ شدن دارد و برای این کار باید همه چیز را بهینه کند.
اما تا زماني كه بهينه سازي شامل ابزار و ماشين آلات است مشكلي نيست و مي توان با افتخار از اين تلاش بشري ياد كرد. حتي موش ها و خرگوش های آزمایشگاهی را هم (بر خلاف ميل باطني) مي توان از اين مبحث جدا كرد. اما مسئله آنجا به وجود مي آيد كه انسان ها مورد بهينه سازي قرار مي گيرند. سيستم سرمايه داري تنها هدفش ازدياد سرمايه و انباشت آن است و تمام اعمال و برنامه های خود را در جهت این هدف تنظیم می کند. این سیستم برای ساختن مهندس و متخصص و بهینه سازی آنها تنها یک راه بلد است. سعی و خطا و قربانی کردن 99 انسان برای بوجود آمدن یک انسان کارا و بهینه سیستم سرمایه داری.
برای مثال در سیستم آموزشی مستقر امروزی، بسیار واضح است که انسان ها را بر حسب توانایی یا علایقشان تربیت نمی کنند. اکثر ما در رشته هایی مشغول تحصیل هستیم که واقعاً متناسب با روحیات و توانایی های ما نیست. اما چون طوری تربیت می شویم که پذیرای تمام آزمایشات بهینه سازی ( تغییر کتب، نظام جدید، سال واحدی، کنکور، رشته های تلفیقی یا تجزیه شده و …) باشیم آن را قبول می کنیم و در این بین دچار بی عدالتی هایی می شویم که نه از عدم توانایی ما، که از بی عدالتی نهفته در ذات سرمایه داری می آید. نتیجه این سیستم احساس افسردگی و بیماری های روانی دیگر است که منجر به تحلیل رفتن بخش مهمی از انسان ها می شود و در بهترین حالت از بسیاری از توانایی های ما صرفنظر می شود، تنها برای ایجاد نسلی کوچک از مهندسین، پزشکان و متخصصین بهینه.
این نهایت برخورد غیر انسانی وماشینی با انسان هاست که مثل داده های بی روح و بی اهمیت، که خوراک نمودارها و تحلیل های آماری می شوند تا نشان دهند سود شرکت مایکوسافت یا توتال بیشتر می شود و این بین چه اهمیتی دارد که عده ای هرچند قابل توجه قربانی شوند. آمار خودکشی و جنایت بالا باشد. متوسط سن انسان پایین باشد یا محیط زیست نابود شود!!
