تأملات دودی


آرامش

نوشته شده در ادبیات من در آوردی با آيدين روی سپتامبر 24, 2008

عجیب آرامی
زمان کند می شود از تو ؛
تا قدم برداری
یا سر بچرخانی
هزار سال طول می کشد انگار
پیر می شوم تا به انتهای راهرو برسی .
آن چشمهای آرام
تا سر به زیر کنم
غوغا  به پا کرده اند ؛
من و این آشوب؟ مسخره نیست؟
از من گذشته این عشق بازی تازه بالغان :
با نگاهی عاشق
با خیالی سرمست ؛
با این همه
من محتاج آرامش
و تو
عجیب آرامی .

2 نظر تا 'آرامش'

مشترک دیدگاه‌ها شوید با RSS یا دنبالك تا 'آرامش'.

  1. ياسر گفت,

    قابل توجه وبلاگ نویسان عضو بالاترین !!!

    http://www.y-kamalinezhad.com/balatarin/balatarin.html

    .

  2. بی نام گفت,

    سلام
    به نظر من چگونه ارام بودن مهم است نه آرام بودن و با آرام بودن
    آنچه می خواهم بگویم روش به آرام رسیدن است که در پس آن آرامش نیز تعریف می شود.
    فکر کنم با این مطلب می خوای اعتراف کنی که دیگر آرام و آرامش برای تو معنا پیدا کرده و تو از آرامش لحظه به دنبال آرامش کل زمانی یا اینطور بگم دیگه دنبال آرامی
    زیاد جدی نگیر


يك پاسخ برايش بگذاريد