تأملات دودی


بيماری روانی بای پولار و گوتیک يا آقای رييس جمهور به پزشك مراجعه كنيد!

نوشته شده در بدون دسته بندی با آيدين روی آوریل 23, 2008

با توضيحی در مورد يك بيماری رايج رواني به خصوص در ميان دانشجويان و باز هم خاص تر هم خوابگاهی های خودم كه نمونه آماری من (من عمران می خوانم) محسوب می شوند. اكثر مبتلايان به اين بيماری اطلاعی از آن ندارند و احساس می كنند كه حالتشان طبيعيست. من چند مورد از این بیماری را از نزدیک مشاهده کرده ام.اين بيماري همانطور كه از نامش پيداست (دو قطبی) از دو فاز مقابل هم تشكيل شده است: مانيا و دِپريشن. نشانه های مانيا اعتماد به نفس بيش از حد، سرخوشي شديد با بروز انرژی شديد، ولخرجی و عدم آينده نگری و ساده گرفتن همه چيز و البته پرخوری است. در مقابل علائم دپريشن كسلی، بی حوصلگی، نااميدی، بي اشتهايی، گاه گريه های ناگهانی عصبی، عدم تحرك و در يك كلام همان دپرسی يا افسردگی خودمان است. اين دو قطب بيماری در دوره های زمانی منظم یا نامنظم خود را نشان می دهد و این بیماری زمانی فاجعه بار می شود که پریودهای آن بسیار کوتاه و به هم نزدیک می شود. تصور کنید که نیمی از روز را دپرس باشید و نیمی دیگر از سرخوشی سر به دیوار بکوبید.
من این بیماری به خصوص قسمت مانیک را حتی در رفتارهای رییس جمهور هم می بینم. زمانی که ایشان با اعتماد به نفس بیش از حد و بدون آینده نگری تصمیم های انقلابی می گیرد و کمی بعد با واگذاردن آنان به حال خود سراغ مطلبی دیگر می رود. اعمال ایشان یک ولخرجی شدید در ابعاد بودجه کشور است. کم کم هم می توان علائم دپریشن را مشاهده کرد. زمانی که تقصیرها را به گردن دیگران می اندازد. ناامیدی خود را به این ترتیب ابراز می کند. البته باید در نظر اشت که رییس جمهور توسط مشاوران و اطرافیانش حمایت می شود و حرف شنوی او هنگام دپرسی سبب سرپوش گذاشتن به حالت بوجود آمده می شود.
بیماری بارز دیگری که در رییس جمهور مشاهده می شود گوتیک است. این بیماری حالتی از شیفتگی است که در آن انسان خود را الهام گیرنده از قدرتی مافوق بشری می داند و حمایت او را به صورت توهم در همه جا و حتی به صورت تجسم شده مشاهده می کند. این سبب اعتماد به نفس عجیب او خواهد شد و انجام اعمال بی پروا که خصیصه بیماری مانیا بود را توجیه می کند.او لحظه ای هم در کار خود شک نمی کند و تمام اعمال خود را تایید شده از بالا می داند و به همین دلیل گوشش به هیچ حرف بشری و منطقی بدهکار نیست.
شاید این ها جز حرف مفت نباشد ولی مطالعه اندک من در روانشناسی این تشخیص را برای من مسلم ساخته و از نظر خودم منطقی است. البته شاید ریشه بیماری های دیگری چون نارسیسم و فوبیا و خیلی چیزهای دیگر را هم بتوان تشخیص داد و این به خاطر همان ذات ایرانیان است که از پایه دچار بیماری روانی اند. کمپلکسی از تمام عقده های شناخته شده. ما نیاز به کمک فوری تمام روانپزشکان دنیا داریم.

یکشنبه بعدازظهر

نوشته شده در بدون دسته بندی با آيدين روی آوریل 21, 2008

این روزها زیاد تنها می شوم. اتاقی می شود پر از سکوت که مِتال می پوشاندش.
دیروز بعد از مقادیر متنابهی ANATHEMA ، EVANECENSE و LACRIMOSA و بعد از اینکه بیخیالِ بتن و بارگذاری شدم، «قمارباز» را دست گرفتم و در سکوت همراه با نسکافه و تند تند می خواندم: باد شدیدی می وزد. خیلی شدید. طوری که چند درخت روبروی پنجره ای که روی سکویش بساطم را پهن کرده ام و نشسته ام را به شدت تکان می دهد و گاه به هم می کوبد. گاهی درخت ها چنان به من نزدیک می شوند که می توانم سرانگشتی به شاخه های خشکشان بزنم. راستی هنوز نمی دانم که چرا در این بهار که تمام چشم انداز سبز است، این درختان خشکِ خشکند. انگار مرده اند. انگار از قافله جا مانده اند. گه گاه نگاهی به دو زاغچه ایی که روی یکی از آنها لانه ساخته اند، می اندازم که چگونه با این تکان شدیدِ لانه شان که به شکل احمقانه ای روی یکی از باریک ترین شاخه های لرزان بنایش کرده اند، همچنان مصرند که این مأمن جوجه هایشان خواهد بود. اصلا جُم هم نمی خورد مگر اینکه جفتش جای او را بگیرد.
در همین حین صدای شجریان از نمی دانم کجا به گوشم رسید: “در دل و جان، خانه کردی. در دل و جان خانه کردی عاقبت” و من شرطی شدم. یاد او افتادم. من آدم جوگیری هستم احتمالا. با «هیچ» عشق می ورزم و فاز می گیرم. جالب این است که بعد احساس می کنم باید وفادار باشم. درحالی که همه اش توهمی بیش نیست. مسخره است… نه، بیشتر ترحم بر انگیز است. انگار نمی خواهم آدم شوم. یک جوان معمولی با عادت ها و رفتار معمولی باشم. با احساساتی معمولی: بی رحم، هوسباز و دمدمی. باید بهتر از وضعیت فعلی ام باشد. اما این 23 سال اخلاق سازی و ارزش سازی بیخود با خونم جریان دارد و من مثل یک معتاد از نبودش می ترسم. و به این ترتیب خود را در معرض سواستفاده قرار می دهم. البته ب عزیز به نظر پاک تر از این حرف هاست که لحظه ای به این چیزها فکر کنم اما این چیزی از اصل ماجرا که طرز نگاه کردن من به جریان است، کم نمی کند. مَثَل معروفی بین پسر ها هست که می گویند «اگر قصد سکس با دختری را داشته باشی قطعا در روابطت موفق می شوی» (یعنی خودمانی تر مخش را می زنی). اما اگر دنبال عشق پاک و از این شاسکول بازی ها باشی فقط خودت را اسباب تمسخر کرده ای.
شاید درد بزرگ داستایوفسکی هم همین بود. عشق ناکام و پر از اخلاقیات که در آثارش موج می زند نشانه کوچکی ست که شاید ذهن تشنه من بیرون کشیده. اما رم کردن مَرکب دایوفسکی در جای جای رمان هایش از این اخلاق گرایی بیهوده همان است که این روزها مدام به آن می اندیشم. روانشناس بزرگی ست این بشر.

Anathema

نوشته شده در موسيقي كتاب فيلم با آيدين روی آوریل 14, 2008
Tags:

“shroud of false”

we are just a moment in time

a blink of an eye

a dream for the blind

visions from a dying brain

i hope you don’t understand.

این تکست یک ترانه زیبا از anathama است. گروهی نه چندان مشهور ولی فوق العاده. امروز نشد فایل صوتی ش رو بذارم. دوباره تلاش می کنم.

تاریخچه گروه آناثما:

این گروه در سال 1990 در لیورپول انگلستان شکل گرفت. Anathema را به معنای “مرتد و لعنت شده” گفته اند. اولین demo آنها در یک استودیوی محلی و با نام “an Iliad of woes” به معنای “ایلیاد اندوه” ضبط شد و در سال 1991 پخش شد. پس از چند ماه دومین demo با نام “all faith is lost” ضبط و پخش شد. کم کم موسسات پخش موسیقی در انگلستان و حتی سویس به این گروه تازه کار توجه کردند و با پخش ساخته های بعدی این گروه مثل “serenades” که آهنگ ماه انتخابی metal hammer در سال 1993 شد این گروه به جایگاه مقبولی دست یافت.

آنها از آن پس در نقاط مختلف دنیا چون هلند، رومانی، بلژیک، برزیل و … در فستیوال ها و کنسرت های مختلف شرکت کردند. اولین و تنها کلیپ آنها در سال 97 پخش شد و در همان سال John Douglas گروه را ترک کرد و جای او را Shaun Steels که در سه تراک با pink floyd همکاری کرده بود گرفت. در سال 98 بیسیت گروه Duncan Patterson جای خود را با Dave Pybus عوض کرد. در انتهای این سال John Douglas  دوباره به گروه بازگشت.

نکته جالب این گروه امتناع آنها از همکاری با موسات بزرگ و یا ضبظ کلیپ تصویری ست که سبب معروفیت آنها خواهد شد. کلیپ هایی که ا آنها یافت می شود محدود به کنسرت های کم جمعیت که ظاهرا در پارکینگ یا زیرزمین خانه های حومه شهر اجرا شده، می شود. سبک این گروه را می توان doom metal و تا حدی اتمسفریک راک به حساب آورد. به هر حال ساخته های این گروه همیشه مورد علاقه شدید من بوده و از گو دادن به موسیقی مبهم و خلسه آورش سیر نمی شوم. اعضای فعلی گروه