header image
 

ادب: گناه بزرگ

ادب همواره از ارزش ای جوامع مختلف و به خصوص از تعالیم مهم اجتماعی ماست. همواره بقه عنوان ارزش تبلیغ و تأیید شده. قصد من زیر سوال بردن آن نیست اما می خواهم زاویه هایی دیگر از این ارزش و پیامد های ادب بر زندگی روانی انسان را تا حدی برای خودم و نه شما، در حال نوشتن این مطلب روشن کنم.

تصور کنید با فردی که دوستی چندانی با او ندارید در حال گفتگویید و از گفتگوی خود عذاب می کشید ولی ادب حکم می کند که بحث را قطع نکرده و حداقل گوش دهید و گهگداری به علامت تایید سری تکان دهید.

حالت دیگری را در نظر بگیرید که با فردی بزرگتر از خود در حال گفتگویید که جز مزخرف تفت دادن کار دیگری بلد نیست و شما برای رعایت ادب در برابر او و ضایع نکردن او در برابر جمع مجبور به سکوت و بدتر از آن تایید سخنان او می شوید.

این دو مثال نمونه های کوچکی از رفتارهای سلبی مودبانه بود که در زندگی روزمره بسیار از این دست موجود است. تاثیر این رفتارها بر ما چیست؟ جز این است که با این رعایت ادب ما از تعقل خود می گذریم و ego خود را می کشیم؟ و این ضعیف شدن ego منجر به عدم اعتماد به نفس، مشکلات روانی و عقده های رفتاری خواهد شد. البته شاید این مشکلات به صورت حاد خود را نشان ندهد ولی مسلماً در لایه های اجتماعی ردپای آن را می توان یافت.

در ضمن این رعایت ادب گاهی موجب مشکلات پیچیده تری هم می شود. این که نمی توان نظر قطعی کسی را متوجه شد. نمی توان تکلیف خود را با بسیاری آدم ها که اطرافمان وول می خورند و با ما تعامل اجتماعی دارند، مشخص کرد. و این سبب تصمیم گیری های اشتباه در مورد تصمیم و نظر آنها و ایجاد تنش در روابط و مشکل برای خود و دیگران می شود.

مرز رعایت ادب اجتماعی و شعور رفتار با تعارفات بیهوده به اندازه تار مویی ست که رعایت آن از روان بیمارما خارج است. از هر طرف برویم از گود بیرون می افتیم. پس صرفا تلنگری گه گاهی کافیست.

 

 

~ با آيدين در مارس 10, 2008.

يك پاسخ برايش بگذاريد