تأملات دودی


انجماد

نوشته شده در ادبیات من در آوردی با آيدين روی دسامبر 24, 2007

من دچار خفقانم…

دوره امتحانات نزدیک است و من دچار رخوت عجیبی شده ام. مدتی بود به بلاگمم سری نزدم. دو هفته پیش، احسان رفت و دیگر هیچ. ذره ای از نوشین باقی نیست و هیچ اهمیتی ندارد. چه دنیای غریبی ست که بهترین ها زودتر از زندگی می روند. مرگ حادثه مهمی ست؟ مرگ یک دوست، یک هم اتاق، یک رفیق، یک… حال که رفته حسرت روزهایی که کنارش نبودم را می کشم.

در مورد مرگ موضع گیری انسان ها جالب است. همه غمگین می شوند، افسوس می خورند و دل برای مرده می سوزانند و می گریند ولی همه از روی خودخواهی ست. ما دل برای خود می سوزانیم. این که دیگر احسان نیست تا از حضورش لذت ببریم. تا مشکلی از ما حل کند. تا …

همه چیز را برای خود می خواهیم. وگرنه او که راحت شد. از تحمل رنج زندگی راحت شد و چه راحت شدنی! از 170 متر سقوط می کنی و تکه تکه می شوی. و چه حالی داشتیم وقتی تکه هایش را جمع کردیم و از کوه پایین آوردیم. وقتی استخوان های شکسته اش را لمس می کردم و وقتی از سنگینی گاهی به زمین کشیده می شد و خونش زیر کیسه جسد جمع شد. وقتی کاسه ی سرش را پیدا نکردیم. چه کار می توانستیم برای یک جنازه بکنیم؟! دست های کوتاه و رنج دریا. اشک میریختیم و نمی دانی که این گریه فرق می کرد. فرق می کرد. که از گریه مرد فراتر بود. انگار جایی در دوردست، دریا را به باد داده بودند.

خالی شدم.

و جای خالی احسان (انسان) گوشه ی اتاق ماند برای دل های شکسته ما.

كاهش گري اصلاح طلبي

نوشته شده در اجتماعي با آيدين روی دسامبر 13, 2007

اصلاح طلبی واژه ای ست که در ادبیات سیاسی جهان به نام رفرمیسم شناخته می شود. هرچند جریانی که در ایران به این نام موسوم است به گواه خود هم کاملا بر این مفهوم استوار نیست اما در بسیاری موارد از خط فکری و مشی سیاسی یکسانی با نوع برون مرزی خود برخوردار است. آنچه در این مقاله سعی در بررسی آن می شود توان این حرکت های رفرمیستی از نوع آنچه در ایران شاهدیم و نوع غربی آن است.
اولین مسئله ای که در تحلیل آبشخور فکری و توان رفرمیسم باید توجه کرد نکته ای ست که در پس اعمال این عده پنهان است. رفرمیست ها مسائل بزرگ اجتماعی و اقتصادی جامعه خود ( که همان تضاد طبقاتی و تبعات آن است) را می بینند و احتمالا از روی دلسوزی! در فکر اصلاح می افتند اما هنگامی که در پی علت به جستجو و تحلیل می پردازند به چاله ای می افتند که تمام هم مسلکانشان در جای جای دنیا به آن گرفتارند یعنی کاهش گری. آنها به خاطر روابط و ساخت فکری بورژوایی خود به همه چیز نگاهی ایده آلیستی دارند و این کاهش گری از مهمترین ویژگی های ایده آلیسم است. این ثمره ی همان روش فیلسوفان قدیمی ست که برای بررسی هرچیز آن را از جایگاه خود در طبیعت خارج می کردند، سپس سعی می کردند آن را بشناسند.
آنها به علت خالی بودن تحلیل شان از انسجام دیالکتیک(1) و واقع بینی آن، مسئله بزرگ و اصلی جامعه را به اجزای کوچکی فرو می کاهند و جزئی که با منافع حزب و در پشت آن طبقه شان در تضاد نباشد را یافته و آن را در بوق و کرنا می کنند و این غول بچه ی ساخته ی خود را به عنوان مشکل اصلی جامعه معرفی کرده و احتمالا (البته در نوع غربی آن) سعی در ارائه برنامه های خود برای از میان برداشتن این مشکل می کنند و شعاری انتخاباتی برای خود می سازند. به این ترتیب دمکراسی علیل بورژوایی هم با رأیی قاطع آنان را انتخاب کرده و بر مسند امور می نشاند. غافل از آنکه غولِ مادر، هر روز بچه غولی دیگر می زاید. این غول مادر، سیستمی ست که تقریبا تمام گروه ها و حزب های درگیر در مبارزات پارلمانتاریستی در همه جای دنیا به آن ایمان دارند یعنی سرمایه داری. اینکه ساز و کار سرمایه داری در بوجود آوردن این مشکلات چیست نیاز به بحثی دراز دارد که اینجا از آن می گذرم. تنها به این نتیجه بسنده می کنم که با رفرم طلبی از این نوع که تقریبا مدل غالب آن است، همواره مشکل جامعه، خود را حتی بدتر از دفعه قبل نشان می دهد. این مطلب را به وضوح در جریان اصلاح طلبی کشور خودمان شاهدیم. اصلاح طلبان در دوره حکومت خود با تلاش بسیار سعی نمودند آنچه مشکل بنیادی می پنداشتند را با حمایت از آزادی سیاسی نسبی و نهادهای مدنی از میان بردارند (بدون آنکه به کل مجموعه نظری بیاندازند و تاثیرات این تغییرات را بر دیگر ارکان مجموعه و بازخوردهای آن را در نظر بگیرند و بی آنکه علت اصلی پدید آمدن این بی عدالتی ها و نقصان ها را تشخیص داده باشند).
اما از سویی با عوض شدن مواضع و جبهه گیری در نیمه ی اقتدارگرايی که به لطف کاهش گری اصلاح طلبان از تغییر مصون مانده بود (غسل تقدیس شده بود) و از سوی دیگر با افزایش آگاهی و خواسته های طبیعی مردم و البته تناقض در اعمال و عکس العمل های دولت در مورد وقایع روز که سبب بدبینی مفرط و رادیکالیسم طبیعیِ «گذر از اصلاحات» شد، عنان کار از دست آنان خارج شد. طوری که هنوز هم نمی توانند تحلیل یکدست و بی نقصی از آنچه در دوره ی افول بر سرشان آمد انجام دهند.
دومین مسئله به تاکتیک اصلاح طلبان بر می گردد. رفرمیست ها در همه جای دنیا معتقد به انعطاف پذیری و اُپورتونیسم (موقعیت طلبی) می باشند. آنها هیچ شعار محوری برای خود قائل نیستند و مثل بقیه احزاب لیبرالی با شرایط روانی حاکم بر جامعه تغییر موضع می دهند و ممکن است با نبوغ دورغ گویی خود، حتی رفرم خود را در چیزهای متضادی معرفی کنند. آنها برای رسیدن به قدرت و به بهانه ی اجرای آنچه در سر دارند (و هیچ گاه به طور واضح آن را بیان نمی کنند) حاضر به هر ترفند، زد و بند سیاسی و چانه زنی با قدرت مطلقه و به قول خودشان تاکتیک هستند. اما اصلاح طلبان ایران علاوه بر آنکه از این خاصیت در حد کمال برخورداند متاسفانه چیزی هم در سر ندارند. آنها می خواهند به مجلس راه یابند تا تنها جلوی اقدامات دولت نهم را بگیرند. این «شعار پر مغز!» شده آمال و آرزوهای جنبشی که زمانی به خاتمی برای بار دوم رای داد تا این بار شاهد اقتدار بیشتر در احقاق حقوق ملت باشد. تا این بار خط قرمز ها ی بیشتری شکسته شود و خاکریز های بیشتری به نفع مردم فتح شود. نه به خاطر شعار مردم سالاری دینی! اما حالا…
جامعه ای سرخورده از کنش سیاسی (و حتی مدنی) برای فرار از جهنم جنگ و بحران تحریم و رهایی از فشار اجتماعی حکومت، اصلاح طلبانی را پیش روی خود می بیند که به جای شمشیر، سپر برداشته اند تا در نهایتِ آمال خود بتوانند تقیه کنند.
شاید در این قضیه شکی نباشد که در هر صورت کارنامه ی دول اصلاحات روشن تر از دولت نهم است و شاید با بازگشت اصلاح طلبان جامعه از استرس ناشی از انتظار خبر بد رهایی یابد و امکان فعالیت در حداقل برای فعالین انواع نهاد های مدنی حاصل شود. اما این تفاوتی در ذات کاهش گر و معامله گر این جریان نمی کند و در بهترین حالت دوباره روند 76 تا 84 را طی می کنیم و خدا می داند که بعد از شکست بعدی اصلاحات قدرت به دست چه کسی می افتد.
اکنون این وظیفه ما منتقدین بی رحم همه قدرت طلبان و دولتمردان است که بایستیم و فریاد برآوریم که این اصلاح طلب با آن اصلاح طلب مغلوب گذشته چه فرقی کرده است؟ کدام شعار و برنامه ی این اصلاح طلبان متفاوت از گذشته است؟ چگونه بر مشکلاتی که 8 سال دامنگیرتان بود فائق می آیید؟ چگونه سنگ اندازی ها و موانع غیر قابل عبور را از میان بر می دارید؟
بله، این وظیفه ماست اگر می خواهیم تجربه های مکرر تاریخ را چندباره تکرار نکنیم و از یک سوراخ دو بار گزیده نشویم. اگر می خواهیم به کاهش گری و فروکاستنی که ذاتی اصلاح طلبی ست، دچار نشویم. اگر می خواهیم خواسته های واقعی ملت و آنچه من آن را قدمی رو به جلو می نامم در دستور کار دولت مردان انتخابی ما قرار گیرد.
به این ترتیب اگر اصلاح طلبان این بار به قدرت راه یابند حداقل تکلیف ما با ایشان مشخص است و خواسته های خود از آنها و توانایی های آنان را می دانیم. می دانیم که چه چیز و در چه حد را باید از ایشان طلب کنیم.