تأملات دودی


اولین باران پاییز

نوشته شده در ادبیات من در آوردی با آيدين روی نوامبر 21, 2007

اولين باران پاييز هم باريد. اما چه کسي بر پوست چاک چاک عطشناک من خواهد باريد. خشکسالی و سيل چه فرقی برای زارع مصيبت زده دارد؟ وقتي سيل يأس و خشکی نااميدی بند بندم را مي درد. به کدام گوشه ی اين مصيبت کده دل خوش کنم؟ کجا قباي کهنه ي خود را بياويزم؟ که قلب و فکر مردم اين ديار باير است. احتمالا مقنّی ها روشنفکرترين مردم اين ديار بودند که در دل زمين پی روزنه ی اميد بودند. که مي دانستند بر روی زمين و مردم اش اميدی نيست.جهنمی ساخته ايم براي خودمان که ابر ها هم جرات نمی کنند از لهيب آتشش با ترنمی چند بکاهند. مي گريزند به اروپا و آمريکا و بدبخت ما خارهای پابسته به اين بيابان که مدام سلام به باد می سپاريم…

يك پاسخ برايش بگذاريد